عمل صالح

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

ولايَطؤون مَوطئاً يَغيظُ الكفّار ... الّا كُتب لهم به عَملٌ صالح  [توبه، 120]

هيچ حركت دسته جمعى كه كفّار را عصبانى كند، صورت نمى‏گيرد مگر اين كه براى آن، پاداش عمل صالح ثبت مى‏شود.

 

 

عجلوا بالمظاهرة ...


پ.ن:

- توفيق انجام اين عمل مقدس يعني شركت در راهپیمایی روز قدس رو از دست ندید انشاءلله...

- بعد از این مدت دوری از وب فهمیدم  وبلاگ نویسی هم سعادت میخواد و وای از وقتی که کم سعادتی گریبانگیر آدم بشه!

- التماس دعا

.

.

.

ياد پهلويت نمازم را شكست

بسم الله الرحمن الرحیم

 

بانو!
نمی یابمت

اما کنار تو گریه مرسوم است

مگر می توان
پهلوی تو بود
و شکسته نبود؟

 


پ.ن:

گفتن ندارد/كوچه شلو غ و جاي يك سوزن ندارد/ نامرد مردم/حق علي و فاطمه خوردن ندارد/ مادر به خود گفت/شايد كسي كاري به كار زن ندارد /من از نبي ام/حتما كسي كاري به كار من ندارد /افتادن زن/درپيش چشم ديگران ديدن ندارد /برخيز مادر/زينب پناهي غير اين دامن ندارد/وقتي حسينت/درلحظه ي گودال پيراهن ندارد

مجید تال

 

روزهای بستر نشینی مادر... بیشتر از همیشه دلم میخواهد...  آغوش گرمش را...

مادر! مرا دریاب...

معبر تنگ* جهادی (فراخوان جمع آوری کتاب )

بسم الله الرحمن الرحیم

 

یادمه تابستونه پارسال که از قافله جهادی جاموندم فک میکردم حال رزمنده هایی رو دارم که رفقاشون شهید شدن و به سعادت ابدی رسیدن و من به خاطر تعلقاتی که بهشون وصل شدم، نتونستم از زمین کنده بشم و به آسمون برسم...!

حالا هم که توفیقات جهادی بیشتر از قبل از ما گرفته میشه به هر دلیل منطقی ای(!) نمیشه که بشه ما رو جهادی ببرن، واسه اینکه زیادی متضرر نشده باشم و حداقل حظی از این سفره ی گسترده جهادی برده باشم میگردم دنبال اون معبر تنگ* جهادی که شاید من هم....

القصه رفقای جهادی ما برای اینکه بقیه ی افرادی که آرزوی مجاهدت دارن، اما توفیقشو ندارن، هم از این سفره توشه بردارن ... دست به یک حرکت خداپسندانه زده اند از این قرار که:

«اگر کتاب اضافه و غیراضافه و شخصی و... دارید و فکر میکند برای روستائیان مفید هست،  به  گروه جهادی خادمان وارثان زمین اهدا کنید ، تا برای استفاده کودکان ، نوجوانان  ، جوانان و ... در کتابخانه ای که قبلا در روستاها شکل گرفته قرار بدن.»

هرکس کتاب هایی در زمینه های مختلف دفاع مقدسی ، مذهبی ، داستانی ، کودکانه و .... دارد و قصددارد   به اهالی دشت مهران اهدا کند لطفا عنوان کتابها را به ایمیل مربوطه بفرستد و ضمنا شماره ی خود را هم درج کنید تا مسئولین برای گرفتن کتابها باشما تماس بگیرند .

ایمیل :         mohajeran313@gmail.com      &       khademozahra110@yahoo.com

خلاصه اینکه این معبر تنگ رو از دست ندید شاید که ....

انشالله قبول افتد!


پ.ن:

*قال امامنا الخامنه ای:آن روزها دروازه شهادت داشتیم ولی حالا معبری تنگ. هنوز فرصت برای شهید شدن هست باید دل را صاف کرد.

همونطور که دروازه ی شهادت تبدیل شده به معبر تنگ ...  دروازه ی جهادی هم معبری شده تنگتر ازآن!

 

عکس نوشت:

این عکس متعلق به جهادی ما نیست و صرفا جهت هماهنگی با مطلب گذاشته شده! به امید روزی که ما هم بتونیم با کمک شما کتابخانه هایی بهتر از این رو تو دشت مهران برای اهالی اونجا آماده کنیم...

 

برات کرب و بلا را فقط رضا دارد

بسم الله الرحمن الرحیم

 

همیشه کوچه ی ما عطــــــــری از شما دارد

که آشنا به دلش میل آشنــــــــــــــــا دارد

بگو که جسم که را در بـــــــــــــغل گرفتی که

دوباره روضه ی ما بوی بـــــــــــــــوریا دارد

هــــــــــــزار شکر که مژگان به ما حواله شده

غبار پـــــــــــــــــــــــای تو تأثیر کیمیا دارد

شبیه چشم شما سرخ می شود چشمش

کسی که چشم بر آن ریشه ی عبا دارد

علاج تــــــــــــــــــــــشنگیم را فرات هم نکند

تنور سینه ی من داغ کـــــــــــــــربلا دارد

به سینه می زنم و حلقه می زنم بـــــــر در

در این معامله یک دست هم صـــــدا دارد

دلم هوای حـــــــــــــــــرم کرده خوب میدانم

برات کرب و بلا را فقط رضـــــــــــــــــا دارد

دوباره خرجی ما بی حساب زهـــــــــــرا داد

همیشه سفره ی گرمـش هوای ما دارد

 


حسن لطفی

 

پ.ن:تقدیم به همسفر هام...

در تاریخ بماند!

بسم الله


iran

Sometimes

بسم الله الرحمن الرحیم


بعضی وقتا آدم تو زندگیش یه اتفاقایی می افته که تازه می فهمه تاحالا اصلا زندگی نکرده یا بعضی وقتا فک میکنه تازه داره مفهوم زندگیو میفهمه...

بعضی وقتا خدا یه اتفاقای بزرگی رو میزاره جلوی راهت که تمام مسیر زندگیتو تحت الشعاع قرار میده!

بعضی وقتا کلی واسه خودت برنامه ریزی و نقشه راه میکشی که مثلا میخوام فلان بشه و بهمان کارو انجام بدم و غیره و ذلک اما سر بزنگاه میبینی که ای دل غافلگیر...هر چی فک میکردی کشک!

بعضی وقتا بعضی چیزا میشن مهمترین چیزای زندگیت اما بعدتر اصلا بهش فکرهم نمیکنی!

بعضی وقتا فک میکنی اوج سعادت همینه که قراره اتفاق بیفته و وقتی افتاد تازه میفهمی نخیر... این ته بدبختی و بیچارگیه!

بعضی وقتا نمیدونی اصن باید در مورد یه چیزی فک کنی که درسته یا غلط؟!

بعضی وقتا همه چیز محیا میشه که همه چپ چپ نگات کنن و به خل و چل بودنت یقین پیدا کنن و بعدتر میفهمی که اتفاقا کاملا درموردت درست فک کردن !!!

بعضی وقتا به زور وارد یه بازی میشی که ازش خیلی ناراحتی... کلی نذر و نیاز و دعا میکنی که خدایا منو نجات بده... اما وقتی  که حسابی توش فرو رفتی تازه میفهمی چه اشتباهی کردی...زودتر از اینا باید توش شیرجه میزدی!

بعضی وقتا میبینی کلی از این بعضی وقتا داری که بگی اما همین چندتایی که گفتی همش بسه برای اینکه بقیه بفهمن چقد داغونی! :دی




پ.ن:

1- میدونم که میدونی چه خبره...لطفا منو یادت نره!! فک کنم بس باشه برام اینهمه سه نقطه گی!

2-خدایا! تا اینجای کار با این عقل ناقصم همینقدر فهمیدم که باید بهت بگم... خدایا خیلی ممنونتم!...(امیدوارم مث بعضی وقتای دیگه اشتباه نکرده باشم!)



یک لبخند از جنس حاج حسین!

بسم الله الرحمن الرحیم



شما را دعوت میکنم به خواندن یک خاطره ی شیرین از حاج حسین!

اگه به دلت نشست... لطفا حق مطلب رو با ذکر صلوات برای شادی روحشون ادا کن....
ادامه نوشته

کویر دل

بسم الله الرحمن الرحیم


دیگر نمی‌خواهم زنده بمانم! من محتاج نیست شدنم ، من محتاج تو هستم.

خدایا! بگو ببارد باران که کویر شوره زار قلبم سالهاست که سترون مانده است.

من دیگر طاقت دوری از باران را ندارم! خدایا دوست دارم تنهای تنها بیایم ، دوست دارم گمنام گمنام بیایم ، دور از هر هویتی.

خدایا! اگر بگویی لیاقت نداری ، خواهم گفت: لیاقت کدامیک از الطاف تو را داشته‌ام؟ خدایا دوست دارم سوختن را ، فنا شدن را ، از همه جا جاری شدن را ، به سوی کمال انقطاع روان شدن را ...

 

شهید احمدرضا احدی

 

خود واقعیم خیس شدن زیر بارانت را میخواهد... خدایا! بگو ببارد باران.


پ.ن:

دلم هوای سیلی خوردن کرده ... هوس کردم دوباره برگردم به سنگر ...خدایا! آماده ام...

.

.

فردا اگر روز ورود اهل بیت به شام باشد!.......این جا بهانه های زدن جور می شوند/کافیست زیر لب پدرت را صدا کنی/کافیست یک دو بار بگویی گرسنه ام/یا ناله ای به خاطرِ زنجیرِ پا کنی/اصلاً نه، بی بهانه زدن عادت همه ست/حرف گرسنگی نزدم باز هم  زدند /دیدم که بر لبان تو می خورد پشت هم/چوب تری که قبل لبت بر سرم  زدند/آن قدر پیش طفل تو خیرات ریختند/نان های خشک خانۀ شان هم تمام شد/امروز هم به نیت تفریح آمدند/عمه کجاست چادر من؟ ازدحام شد/صبح و غروب و شام که فرقی نمی کند/ما را خلاصه غالب اوقات می زدند/یک در میان به روی من و عمه می خورد/سنگی که سمت خیمۀ سادات می زدند /از آن شبی که زجر مرا دست عمه داد/لکنت زبان من، نه، مداوا نمی شود/پیر زنی که موی مرا می کشید گفت:/زلفی که سوخته گرهش وا نمی شود/دستی بکش به زبری رویم که حق دهی /نا مردهای شام چه مردانه می زدند /دیدم به روی نیزه و پرسیدم از عمو/دارند حرف کار که در خانه می زنند؟

یا هو...

 بسم الله

یا در گره پیچ و خم گیسو بود
یا در گرو اشارت ابـــــــــرو بود

"هو" یی که در اول هویزه دیدم
در آخر لااله الا هـــــــــــــــــو بود

 

یک عده نشان بی نشان را بردند
یـــک عده نشان این و آن را بردند

آن روز که دلباخته خــــــاک شدیم
این چند پـــــــرنده آسمان را بردند

 

 شعر از سعید حدادیان


پ.ن:

 ۱۶ آذری که گذشت... به یاد تمام دانشجویان شهید ... شهیدان دانشجو...

خصوصا شهید سید محمد حسین علم الهدی  (که زمانی قرار بود مثل او باشم!) و تمام دانشجویان خط امام...

یک ماه دیگر... ۱۶ دی ... میشود روز شهادتش...

 

+ با قرآن میشناسمت

 

 

دلم برایش یک ذره شده

برای هویزه اش!

این صدای تپش قلبم نیست/در حسینیه دل سینه زنیست

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

از روزی که حسینیه مان را سیاه پوش کردند عطر عجیبی همه جا را پر کرده! (این رو واقعنی میگما...!)

دیوانه ام میکند...

.

.

ثانیه شماری میکنم برای خادم الاربابی ... و باز هم حس تشویش و اضطراب این روزهای سال که آیا میشود که بشود؟!

 


 

روضه نوشت:

داد زد  هــــــــــا... سر از این خاک کجا بردارد؟/ کیست آیا قدمی سمت خدا بردارد؟/ خیمه زد روی پدر رو به جماعت پرسید  / یک نفر نیست که بابای مرا بردارد؟/ یک نفر نیست از این جمع قدم بگذارد/ و بیاید سر بابای مرا بردارد؟/ یک نفر نیست که مردی کند و برخیزد/ حجم این داغ بزرگ از دل ما بردارد/ یک نفر نیست به این مرد بگوید نامرد/ تا دلش بشکند از حنجره پا بردارد؟/ کسی از بین شما داغ برادر دیده ست؟/ یا کسی با دل من داغ برابر دارد؟/ آفتاب از نفس افتاد و جماعت رفتند/ خیمه زد روی پدر خیمه که تا بردارد...   

 

ش ه ی د

بسم الله الرحمن الرحیم

 

قسمتی از وصیتنامه ی شهید کریم بوستانی 16 ساله :

 

 «پدر و مادر عزیزم!

 وقتی بر سر قبر من حاضر می­شوید، برای تاریکی قبر من گریه نکنید.

 بروید برای تاریکی دنیای خودتان گریه کنید!»

 

 

 

پ.ن:چگونه شهید شویم؟!

 

آب ِ رو داری!

بسم الله الرحمن الرحیم

 

زائر همیشه...

 بعد ِ نجف...کربلا رود...   

یعنی

غدیر

اذن ِ دخول ِ ...

محرم

است     

.

.

.

  آب ِ رویِ آب ها را

برکه ای کوچک

 خرید ...

 هفت دریا

 ناگهان

 افتاد در پایِ

 غدیر

 


 

پ.ن:امروز هیچکس حرف دلم را نفهمید بجز مداحی که روضه خوان شد!

 

این تذهبون؟!

بسم الله الرحمن الرحیم

 

تنها وصیت شهید احمدرضا احدی :

 «فقط نگذارید حرف امام زمین بماند همین...».

 

امام خمینی رحمه الله علیه:

 امروز ما مواجه با همه ی قدرت ها هستیم و آنها در خارج و داخل دارند طرح ریزی می کنند برای اینکه این انقلاب را بشکنند و این نهضت اسلامی و جمهوری اسلامی را شکست بدهند و نابود کنند و این یک تکلیف الهی است برای همه که اهم تکلیف هائی است که خدا دارد ، یعنی حفظ جمهوری اسلامی از حفظ یک نفر و لو امام عصر (عج) باشد ، اهمیتش بیشتر است ، برای اینکه امام عصر هم خودش را فدا می کند برای اسلام . همه انبیاء از صدر عالم تا حالا که آمدند ، برای کلمه حق و برای دین خدا مجاهده کردند و خودشان را فدا کردند . پیامبر اکرم (ص) آن همه مشقات را کشید و اهل بیت معظم او آن همه زحمات را متحمل و متکفل شدند و جانبازی ها را کردند، همه برای حفظ اسلام است. (صحیفه نور ،ج 19، ص 275)

*

من در میان شما باشم یا نباشم ، به همه شما وصیت و سفارش می کنم که نگذارید این انقلاب  به دست نا اهلان و نامحرمان بیفتد.

.

.

.

رؤسای محترم قوه قضائیه و مجریه!

مگر نمی‌بینید صحنه را، تجهیز را، صف‌‌‌‌‌‌‌آرائى‌‌‌‌‌‌‌ها را، دهان‌هاى با حقد و غضب گشوده شده و دندان‌هاى با غیظ به هم فشرده شده علیه انقلاب و علیه امام و علیه همه‌‌‌‌‌‌‌ این آرمان‌ها و علیه همه‌‌ آن کسانى که به این حرکت دل بسته‌‌‌‌‌‌‌اند، پس اینگونه نامه پراکنی‌ها چه معنا دارد؟

خبرگزاری فارس: این تذهبون...؟

ای مسئولین ! کاری نکنید که در چشم مردم بشوید مصداق همان نااهلان، که آنروز ماییم و وصیت شهدا و حرف امام که نباید روی زمین بماند.


پ.ن:

بیانیه بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق ع

نامه‌نگاری مسئولان نشانه دور بودن آنها از مسائل جامعه است.

نامه‌نگاری میان سران قوا دل هر دردمندی را می‌رنجاند

نامه سرگشاده دبیر جنبش عدالتخواه به احمدی‌نژاد و لاریجانی

 آیت‌الله نوری‌همدانی:نامه‌پراکنی رؤسای قوا سوژه رسانه‌های غربی شده است

آیت‌الله مکارم شیرازی:مسئولان به فکر حل مشکلات مردم باشند/ ایجاد تنش حرام است

هشدار تأمل برانگیز امام روح الله به سران سه قوه + فیلم

آقا یه نیگاه...

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 


پ.ن:

مانند طفل دربه دری گریه میکنم/مثل گدای پشت دری گریه می کنم/اشک مرا زمان گدایی ندیده اند/این بار چون تو می گذری گریه میکنم/حالا که بین این همه مردم زیادی ام /از این به بعد یک نفری گریه میکنم/حتی اگر مرا بزنی قول میدهم /با آب تاب بیشتری گریه میکنم/تبیه تو حواس مرا جمع میکند/من سالهاست ز خیره سری گریه میکنم/بار مرا کسی نخریده تو میخری/بار مرا بخر نخری گریه میکنم/از چند جا شکسته پرم ای شکسته بند /از غصه ی شکسته پری گریه میکنم/جان همان که زائر بابا نشد یه بار /یک کربلا ببر نبری گریه میکنم....

یک کربلا ببر نبری گریه میکنم....

یک کربلا ببر نبری گریه میکنم....

یک کربلا ببر نبری گریه میکنم....

 

- یکی زائر شد... فک کنم زیادی می گفت:یامرتضی یا فاطمه میدونم روسیام/اگه شما نیگام کنید عرفه کربلام... فک کنم بهش نگاه کردن!

 

عزا نوشت:

شب شهادت امام باقر

 

یادم باشد یادتان باشم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

«یادم باشد حرفم را بزنم. می دانم لطفش همیشه شامل ماست،اما در خواست دوباره اش برکت دیگری دارد...»

در همین فکرها بودم که دیدمش.

*

- یابن رسول الله ، درخواستی دارم... در دعایتان به یاد من هم باشید.

گفت:

- فکر کرده ای از تو یادم میرود؟

-نه. 

 - از کجا میدانی؟

- مگر نه اینکه همیشه دعای شما شامل حال شیعیانتان هست. خب من هم یکی از همه ی شیعیان .

از نگاهش تایید حرفم را خواندم.

اما پرسید:

- همین؟

 - بله آقا ، چیز دیگری نمیدانم.

فرمود:

- هر وقت خواستی ببینی چقدر به یادتو هستم ، ببین خودت چقدر به یاد من هستی.

*

«نباید یادم برود ، باید بیشتر یادش را در دل داشته باشم...یادم باشد یادش باشم...»

 

اصول کافی- جلد ۴ - ص۴۶۹

 

 

آقا جان! عکس گنبد و بارگاهت را از همان روزی که برگشتم گذاشته ام در قفسه ی اتاقم ... جایی که دیوار  روبه روییش را عکس بین الحرمین اباعبدلله مزین کرده... برای خودم بین الحرمینی ساخته ام در این چاردیواری!

می نشینم در این بین الحرمینِ خودم و...

 


پینوشت:

-برای ابتلائات و مشکلات یکدیگر دعا کنیم... برای برطرف شدن مشکل من هم...

-از قشنگترین لحظه های عمرم شنیدن خبرهای خیلی خوب در مورد بهترین دوستانم بوده... خدا زیاد کنه این اخبار رو!... این خبر های زنجیره ای اول از فاطمه ها شروع شد و ما یک آن فکر کردیم که عجب کلاه بزرگی سرمون رفته که اسممون فاطمه نیست اما با شکستن این سد توسط م.ج کلی مشعوف و امیدوار گشتیم :دی...دست راست رفقا روی سرمون...

.

.

.

بی بهانه نوشت:

- خدایا بین من و  او  فاصله نینداز... طاقت چنین روزی را ندارم!

 

دل شرمی!

بسم الله الرحمن الرحیم

 

دلم گرفته از این روزها، دلم تــــــــنگ است

میانِ ما و رسیدن، هـــــــــزار فرسنگ است

 

مـــــرا گشایشِ چندین دریچه کافی نیست

هــــــــــــــــزار عرصه برای پریدنم تنگ است

 

اسیرِ خـــــــــــــــــاکم و پرواز سرنوشتم بود

فروپریدن و در خاک بودنم ننــــــــــــــگ است

 

چگونه سر کند اینجا تـــــــــــــــــرانۀ خود را؟

دلی که با تپشِ عشقِ او هــــماهنگ است

 

هزار چشمۀ فریـــــــــــــــــــاد در دلم جوشید

چگونه راه بجوید که رو به رو سنــــــــگ است

 

مرا به زاویۀ بـــــــــــــــــــــاغ عشق مهمان کن

در این هزاره، فقط عشق، پاک و بی‌رنگ است

 

سلمان هراتی

 

شهید نوشت

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

بخشی از وصیت‌نامه سردار شهید حسن باقری:

مادرجان‌! این‌ لشگر، لشگر امام‌ زمان‌ (عج‌) است‌ و تو هم‌ یكی‌ از مسلمین‌ هستی‌ و برای‌ این‌ لشگر یك‌ نوكر دادی‌ و هركس‌ برای‌ اسلام‌ چیزی‌ داده‌، پس‌ نمی‌گیرد. پس‌ من‌ از شما خواهش‌ می‌كنم‌، برای‌ من‌ هم‌ دعا كرده‌، نه‌ این‌كه‌ من‌ برای‌ زنده‌ ماندن‌ خود از شما بخواهم‌ دعا كنید، نه‌! نه‌! این‌ط‌ور نیست‌. مادرجان‌! دعا كن‌، دعا كن‌ تا صاحب‌ زمان(عج‌) مرا برای‌ نوكری‌ قبول‌ كرده‌ و در لحظه‌های‌ آخر عمر، پیشوای‌ این‌ نهضت‌ را حسین‌ ابن‌علی(ع‌) را در بالای‌ سر ملاقات كنم‌. دعا كن‌ تا خدای‌ بزرگ‌ مرا به‌ راه‌ راست‌ هدایت‌ كند. مادرجان‌! آرزو دارم‌ در این‌ دنیا فقط‌ یك‌ بار خدا به‌ من‌ عنایت‌ كرده‌ و ملال‌ نوكری‌ اسلام‌ را در راه‌ خودش‌ به‌ من‌ عط‌ا كند. مادرجان‌! از نهضت‌ حسین‌(ع‌) تا به‌ حال‌ چه‌ جوانانی‌ كه‌ به‌ خون‌ خود نغلطیدند و چه‌ شكنجه‌ها نكشیده‌اند. پس‌ افتخار است‌ برای‌ من‌ در این‌ راه‌ جان‌ دادن‌ ...

 

ادرکنی

بسم الله الرحمن الرحیم

 

ذکر تمام لحظه هایم شده:

«ای که مرا خوانده ای ! راه نشانم بده...»

راه نشانم بده

راه نشانم بده

راه نشانم بده

راه نشانم بده

راه نشانم بده

.

.

 

 

 - برای تمام بی سامانی ها و آشفتگی هایم دعا کنید... خواهش...


 

پ.ن:عید فطر مبارک...

 

دست رد بر سینه‌ام مگذار و بگذر از خطایم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

روز عاشور که شد کرب و بلا معرکۀ جنگ/ گروهی شده در مکتب ایثار سرافراز /و گروهی شده در ننگ/ گروهی شده بر کشتن توحید هم آهنگ/ گروهی زده بر حبل خدا چنگ/ یکی یار حسین است و یکی یار یزید است/ یکی طالب نور است یکی در پی نار است /ولي حر كه تنش لرزد /و در بین بهشت است و جحیم است/ به خود گفت که والله نپیویم به سوی نار، /روم جانب دلدار/ و فرَس تاخت به‌سوی حرمِ احمد مختار، /چنین گفت حضور پسر حیدر کرّار، /مرا عفو کن ای مظهر عفو و کرم و جود، خدا را.

حسین جان توبه کردم تویی درمان دردم

بـه قربانت بگــــــــــــــردم بــده اذنِ نبـردم

 

پسر فاطمه من حرّ گنهکار تو هستم /نگهم کن نگهم کن که گرفتار تو هستم /ز تو و مادر و جد و پدر و خواهر زارت خجل استم /که دل‌پاك تو خستم /که سر ره به تو بستم،/ بنگر بر من و بر خجلت و بر اشک ملالم چه شود/ تا دهی از لطف و کرم اذن قتالم /که شکسته پر و بالم /مددی یوسف زهرا که ز احسان تو بر خویش ببالم /تو زدل عقده‌گشائی /تو یم جود و عطائی /تو به هر زخم شفایی /تو به هر درد دوایی تو عزیز دل زهرا و رسول دوسرایی /چه شود اذن شهادت دهی و دست بگیری من افتاده ز پا را؟

حسین دل بر تو دادم به پایت سر نهادم

ببیــن از پــا فتـادم بــــــــــده اذن جهـادم

 

پسر فاطمه آغوش گشود از هم و / بگْرفت ورا همچو علی‌اکبر خود در بر و/ بنْمود نوازش که ایا حرّ تو دگر حرّ حسینی / تو چو عباس مرا نور دو عینی /تو پسندیدۀ پیغمبر و زهرای بتولی/ تو قبولی تو قبولی /تو دگر یار حسینی /تو دگر حرّ فداکار حسینی /تو دگر از شهدایی/ تو همان قطرة افتاده به‌ دامان یم خون خدایی /دهم از لطف مرادت/ بفرستم به جهادت/ بدهم بر تو مدال شرف و عزت و ایثار و شهادت/ که کنی یاری فرزندِ رسولِ دو سرارا.

تو دیگر حــرّ مایی تو یار مصطفایی

تو سر تا پا صفائی تو حـرّ با وفایی

 

چو گرفت اذن جهاد از پسر حیدر کرار /روان شد چو ابوالفضل علمدار /سوی عرصۀ پیکار /ندا داد که ای مردم غدّار/ بگریید که پستید/ عجب بی‌خرد استید /که با آل علی عهد شکستید/ شما نامه نوشتید/ همه دعوت از این مرد نمودید/ ولیکن به سوی او همه از کینه درِ فتنه گشودید /برویش همه شمشیر کشیدید،/ چرا یار یزیدید؟/ بیایید و ببینید که در خیمۀ او قحطی آب است /دل کودکش از سوز عطش نیز کباب است /چرا این همه پستید؟ چرا این همه خوارید؟ بترسید ز روزی که بگیرد نبی از خشم گریبان شما را.

حسین یوسف زهراست  حسین  حجّت یکتاست

حسین بر همه مولاست چرا تشنه به صحراست؟

 

به ناگاه خروشید چو رعد از جگر و /گشت سرا پا شرر و/ تیغ کشید از کمر و /گشت بر آن لشگرِ خونخوار پی یاری دین حمله‌ور و /ریخت تن و دست و سر و /از همه فریاد برآمد به فلک هر دم از آن قوم ستمکار/ که این است مگر حیدرکرار /و یا تیغ به کف آمده عباس علمدار/ و یا خشم گرفته به همه خالق دادار؟/ زهی صولت این غیرت و این هیبت و این عزت و این شوکت و این قامت و این عشق و وفا را.

زهـی حـــــرّ دلاور حسین  را شده یاور

کند حمله به لشگر جدا کرده تن و سر

 

ولی افسوس که آن لشگر خونخوار /چو روباه نمودند بسی حمله بر آن شیر ژیان /در صف پیکار /به شمشیر شرر بار/ تنش نقش زمین گشت /فدا در ره دین گشت/ که از خیمه حسین‌ابن‌علی تاخت /به سویش نگه افکند/ به رویش چو علی‌اکبر خود تنگ گرفتش به بر و دست /نهادش به سر و گفت تو حرّی به همانگونه که مادر به تو حرّ گفت /همانا که حسین‌ابن‌علی کرد قبولت /پدر و مادر و جدّم ز تو خوشنود/ خدای احد قادر معبود، دهد اجر به این نظمِ نکو «میثم» ما را.

حسین جانم فدایت سر من خاک پایت

بمیـــــــــرم از بــرایت من و مهر و ولایت

 

شعر از استاد غلامرضا سازگار

 

پ.ن:

 - این روزهای پایانی ماه رحمت، تنها دلخوشی ام به روضه های ارباب است ، بلکه این دستان خالیم را با آن مرام "سفینه النجاه" یشان پر کنند و شاید نجاتم دهند...خصوصا این روضه ی حرّ که آرامتر و امیدوارترم میکند...

ارباب بر من ببخش ...

 

 - امان از یوم الحسرت...

 

 -این مطلب از آیت الله حاج آقا مجتبی تهرانی را هم بخوانید +

 

-دلم کربلا میخواهد... شدیدا دلتنگم

-دلم جهادی میخواهد... شدیدا دلتنگم

-دلم صحن انقلاب میخواهد... شدیدا دلتنگ

امان از این دل...

 اللهم الرزقنا...

 


بعدنوشت:

 دیشب تو هیئت مداحه میگفت، روز قیامت وقتی بندازنم وسط آتیش جهنم ... فقط میگم خدایا امام حسینعلیه السلام  رو بهم نشون بدید میخوام ببینم یه عمر واسه کی میخوندم!

 

 

ای کریمی که پشت خانه تو/ملک لاهوت را گدا دیدیم

بسم الله الرحمن الرحیم

ناگهان آسمان بـــــــــهاری شد
عشق در کوچه ها جــاری شد

نور ماه مدیــــــــــــــــنه را تا دید
عرق شرم ماه جــــــــــاری شد

عطر شوق ملک چکید از عرش
قطره قطره چه آبــــــشاری شد

آسمان غرق بــوسه اش میکرد
گونه هایش ستـــاره کاری شد

آسمان خنــده کرد و خانه وحی
از غم روزگــــــــــار ، عاری  شد

روی پیشانی اش که چین افتاد
خـــــــــم ابروش ذوالفقاری شد

چه صف کفر را به هم میریخت
بـــــــر دل کفر ، زخم کاری شد

لحظه ها ماندگار و زیبـــــــا بود
روزها مثـــــل روزگاری شد . . .

. . . که خدا قلب کعبه را وا کرد
 و جهان غرق بــــی قراری شد

اسوه صبر بود و صلح و صفــــــا
او خداوند بــــــــــــــــردباری شد

زیر پــــــــایش خدا غزل می ریخت
غزلی را کـــــــــــه از ازل می ریخت

آن امـــــــــامی  که تا سحر امشب
روی لبــــــــهای من غزل می ریخت

شب شعر مرا چه شیـــــــــرین کرد
بـــین هر واژه ای عسل می ریخت

آن که در جیب کودکان یتــــــــــــیم
قمر و زهــــــــــره و ذحل می ریخت

آن کریـــــــــــــــــمی که در پیاله دهر
هرچه میریخت لم یـــــزل می ریخت

از همان کــــــوچه ای که رد می شد
حسن یوسف در آن محل می ریخت

تیــــــــــغ خصمش ولی به وقت نبرد
رنـــــــــــــگ از چهره اجل می ریخت

شتــــــــــــر سرخ را  به خون غلطاند
لــــــــرزه بر لشگر  جمل  می ریخت

آن امامی که روز عــــــــــــــــــاشورا
از لب قاسمش عســـــل می ریخت


روی لب هایتان دعــــــــا دیدیم
در نـــــــــــــگاه تو ما خدا دیدیم

ای کــــریمی که پشت خانه تو
ملک لاهوت را گـــــــــــدا دیدیم

بخدا لحظه لحظه لطف تــــــو را
تک تک ما تــــــــــمام ما دیدیم

ای مقامت در آسمان بــهشت
روی دوش نـــــــبی تو را دیدیم

با تو ما در میان خوف و رجـــــا
جبــــــــــــــر در اختیار را دیدیم

صبر گاهی حماسه مرد است
پشت صلح تو کربـــــــلا دیدیم
. . .
در نگاه تو یــــــــــاس را عمری
خسته در بین کوچه ها دیدیم

 


سید حمیدرضا برقعی


پ.ن: به مناسبت میلاد امام حسن(ع)

 

سلام مادرٍ مادرم!

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا زَوْجَةَ رَسُولِ اللَّهِ سَيِّدِ الْمُرْسَلينَ،

 اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا زَوْجَةَ خاتَمِ النَّبِيّينَ،

 

سلام بر سرچشمه ی کوثر...

 

 اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا اُمَّ فاطِمَةَ الزَّهْراءِ،

اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا اُمَّ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ سَيِّدَىْ شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّةِ اَجْمَعينَ...

 

شنیده ام " شما دل آرام پیامبرم بودید"، پیامبر با شما آرام می گرفت. رسول خدا تا آخرین لحظه های عمر هر گاه اسمتان را می شنیدند اشک می ریختند، آنقدر نامتان را می بردند که عایشه به اعتراض گفت یا رسول الله! چقدر یاد خدیجه می کنی؟! فرمود: عایشه ساکت باش! هیچکس برای من خدیجه نمی شود ...

 

اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا خالِصَةَ الْمُخْلِصاتِ،

اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا سَيِّدَةَ الْحَرَمِ وَ مَلائِكَةَ الْبَطْحآءِ...

 

شنیده ام شما حالت شیدایی عجیبی نسبت به پیامبر داشتید تا جائی که خود از ایشان خواستگاری کردید .

 

اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا مَنْ وَفَتْ بِالْعُبُودِيَّةِ حَقَّ الْوَفآءِ...

 

شنیده ام  که حق بر شما عرض سلام کرده ... 

 

اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا مَنْ سَلَّمَ عَلَيْها جَبْرآئيلُ،

 وَ بَلَّغَ اِلَيْهَا السَّلامُ مِنَ اللَّهِ الْجَليلِ....

 

و  شما کسی هستید که مرحوم محدث قمی صلواتی را بر معصومین از حضرت امام سجاد (ع) نقل می کند که در مقطعی از آن در زمرة معصومین و در این سلسله طیبه صلوات بر خدیجه کبری آمده است. خدیجه ای که در نیایش صبحگاهان آدینه خطاب به حجه ابن الحسن (عج) گفته میشود یا بن خدیجه الغری! یعنی: می سزد که تو یا مهدی به خود ببالی که فرزند خدیجه ای. خدیجه ای که امام حسین ع روز عاشورا می گفت: اَنا ابُن الخدیجهِ الکبری.  

 

 اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا حافِظَةَ دينِ اللَّهِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا ناصِرَةَ رَسُولِ اللَّهِ...

 

شنیده ام از وصف شیدایی شما ! شیدایی و بی تابی تا جایی که چقدر مؤدبانه، چقدر ملتمسانه، چقدر خاضعانه هنگام رحلت ، خود هم به رسول الله نگفتید بلکه به دختر پنج ساله تان زهرا (س) گفتید به پدرت بگو منتی بر من بگذارد، من که از دنیا رفتم خواهشی دارم و آن اینکه من را در پیراهن خود کفن کند.! زلیخا کجا یوسف کجا؟ و این عشق های مجازی زمینی کجا؟ بیا بنگر که عشق الهی اینجاست.

و شاید فرموده باشید:  آنقدر دلبند حبیبم رسول خدایم که می خواهم در قبر هم با پیراهن یوسفم باشم، در قبر هم بوی او را استشمام کنم و بعد هم ملتمسانه از رسول خدا خواهش کرد که منت بگذار و من را با دست خودت کفن کن، با دست خودت دفن کن و پیامبر هم همین کار را کرد جز اینکه فرمود در هنگام احتضار خدیجه، زهرا را بیرون برید که حاشا مادر دهد جان و کُنَد دختر تماشا!

 

اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا مَنْ تَوَلّى‏ دَفْنَها رَسُولُ اللَّهِ، وَ اسْتَوْدَعَها اِلى‏ رَحْمَةِ اللَّه...

 

 

یادتان می آید روزی را که راهی زیارتتان شدم تا دردهایم را یکی یکی برایتان ورق بزنم... غمِ مادر نفسم را گرفته بود و گمان میکردم که التیام دردهایم را پیش شما خواهم یافت!

غافل از آنکه غربت شما خود دردی بزرگتر بر سینه ام خواهد گذاشت...

زیارتی که چند دقیقه بیشتر طول نکشید ... آن هم از بالای پلی که مشرف به مزارتان بود... این شد تمام سهم من از زیارت شما و تنها دیدار ما... حتی فرصت نکردم زیارتنامه یتان را کامل بخوانم...

دنبال بهانه ای بودم برای ماندن...که ناچار زیارتمان به پشت شیشه ی اتوبوس ختم شد...!

 

 

برای غربت شما همین بس، که این است مزار کسی که تمام (تمام) دارایی اش را برای اسلام داد...

 

اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا مَنْ وَفَتْ بِالْعُبُودِيَّةِ حَقَّ الْوَفآءِ، وَ اَسْلَمَتْ نَفْسَاً وَ اَنْفَقْتَ مالَها لِسَيِّدِ الْأَنْبِيآءِ ...

 

ای مادرٍ مادرم! از شما و  رسول خدا (ص) شرمنده ایم! چرا که در بزرگداشت بانوی بزرگ اسلام قاصر نه که مقصریم، کوتاهی ها کرده ایم در نکوداشت نام و ترویج مرام شما که مرام بانوانی است ولایت مدار که هستی شان را فدای خاتم النبیین و امیرالمؤمنین می کنند.نه تنها همسر و همدم رسول خدا بودید بلکه تنها رحم پاک و منزه شما را خدا در تقدیر خود انتخاب کرده بود تا لؤلؤی یکتا و گوهر والایی را که در خزانه خود داشت، بپروراند و   به عنوان پاکترین صدف برگزیند.

 


 

پ.ن:

- با استفاده از سخنرانی حاج شیخ حامد معاونیان ...

و زیارتنامه ی حضرت خدیجه ی کبری

 

- از کسی که خیلی مدیونتان است این قلیل را بپذیرید...

بودای خوابیده در قفسه...انگار قصد بیدار شدن ندارد!

بسم الله الرحمن الرحیم

 

میانمار
 
هنوز مستعمره است
 
و آتش تهیه‌ این جنایت
 
هنوز از انگلستان و واشنگتن تدارک می‌شود
 
همیشه پای یک زن در میان است
 
زنی که از قاهره به تل آویو می‌رود
 
از تل آویو به کابل
 
و هر شب نقشه‌ کشتار را تدارک می‌بیند
 
فعالان صلح جهانی
 
برایش کف می‌زنند
 
پسر علی‌اف خوابش را می‌بیند
 
و شاه عربستان عکسش را کنار اجدادش گذاشته است
 
او همه جا می‌رود
 
اعراب شکم گنده از بوی ادوکلنش زبانشان بند می‌آید
 
میانمار هنوز مستعمره است
 
5بعلاوه یک سکوت می‌کند
 
کشتارها ادامه دارد
 
مردی شبیه چنگیز و هلاکو
 
تین سین
 
آتش پرستی فاشیست که قبل از همه
 
بودا را آتش زد
 
مردی از تار و پود خوک و شراب
 
با قلبی از لجن و کثافت
 
برادر دوقلوی زنی که موی بلوند دارد
 
و آمده است جهان را به هم بریزد
 
که حالم از شعار دموکراسی‌اش به هم می‌خورد
 
تین سین برادر دو قلوی خانم کلینتون است
 
خوش خدمتی‌اش را
 
با کشتار مسلمانان تمام کرد
 
حال آن که بودا به صلح می‌اندیشد
 
بودا تعلیم آرامش است و دوستی
 
تین سین اما نواده‌ هلاکوست
 
پسر غیر شرعی هیتلر است
 
اگر می‌دانستم به سانچی نمی‌رفتم
 
مجسمه بودا نمی‌خریدم
 
چرا که بودا و کریشنا در این کشتار
 
سکوت کرده‌اند و
 
بودای خوابیده در قفسه
 
انگار قصد بیدار شدن ندارد!

علیرضا قزوه 

 

 

پ.ن:

- همين امروز شما ملاحظه كنيد؛ در يك كشورى در شرق آسيا - در ميانمار - هزاران انسان مسلمان دارند كشته ميشوند، دارند فدا ميشوند، بر اثر تعصب، بر اثر جهالت - اگر نگوئيم دستهاى سياسى در خود همين مسئله وجود دارد؛ فرض كنيم همان طور كه ادعا ميشود، بر اثر تعصبهاى دينى و مذهبى است - مدعيان دروغين حقوق بشر لب تر نميكنند. همانهائى كه براى حيوانات دل ميسوزانند، همانهائى كه اگر در جوامعى كه مستقل از آنها هستند، وابستهى به آنها نيستند، كوچكترين بهانهاى پيدا كنند، صد برابر آن را بزرگ ميكنند، اينجا در مقابل كشتار يك عده انسان بىگناه، بىدفاع، زن، مرد، كودك، سكوت ميكنند؛ توجيه هم ميكنند! اين، حقوق بشر اينهاست؛ حقوق بشرِ منقطع از اخلاق، منقطع از معنويت، منقطع از خدا. ( امام خامنه ای - بیانات در محفل انس با قرآن کریم ۹۱ )

 

-یا حجه بن الحسن عجل علی ظهورک!

 

از دست و زبان که برآید/ کز عهده ی شکرش به در آید

بسم الله الرحمن الرحیم

.

.

.

به خدا سوگند اگر مانند شتران بچه مرده ناله سر دهيد،

و چونان كبوتران نوحه سرايى كنيد،

و مانند راهبان زارى نماييد، 

و براى نزديك شدن به حق، و دسترسى به درجات معنوى، و آمرزش گناهانى كه ثبت شده و مأموران حق آن را نگه مى‏ دارند، دست از اموال و فرزندان بكشيد ،

سزاوار است،

زيرا ، برابر پاداشى كه برايتان انتظار دارم، و عذابى كه از آن بر شما مى‏ ترسم، اندك است.

 

به خدا سوگند،

اگر دل‏هاى شما از ترس آب شود،

و از چشم‏هايتان با شدّت شوق به خدا، يا ترس از او، خون جارى گردد،

و اگر تا پايان دنيا زنده باشيد و تا آنجا كه مى‏ توانيد در اطاعت از فرمان حق بكوشيد،

در برابر نعمت‏هاى بزرگ پروردگار، بخصوص نعمت ايمان، ناچيز است.

 

بخشی از خطبه ۵۲ نهج البلاغه


پ.ن:

ینی یه وضعیه ها!

 

تَخَفَّفُوا تَلْحَقُوا...

بسم الله الرحمن الرحیم

 

امیرالمومنین علی علیه السلام:

 

فَاِنَّ الْغايَةَ اَمامَكُمْ، وَ اِنَّ وَرَاءَكُمُ السّاعَةَ تَحْدُوكُمْ.

تَخَفَّفُوا تَلْحَقُوا،

فَاِنَّما يُنْتَظَرُ بِاَوَّلِكُمْ آخِرُكُمْ.

 

قیامت پیش روی شما و مرگ در پشت سر شما را می راند.

سبکبار شوید تا برسید،

همانا آنان که رفتند در انتظار رسیدن شمایند.

.

.

.

سبکبار شوید تا برسید...

سبکبار شوید تا برسید...

سبکبار شوید تا برسید...

سبکبار شوید تا برسید...

سبکبار شوید تا برسید...

خطبه ۲۱ نهج البلاغه



پ.ن:

اوصیکم و نفسی بنهج البلاغه!  

 

بعد نوشت:

شرکت در ختم قران هدیه به روحِ پدرِ رفیقِ عزیزم +

 

آرزو...

بسم الله الرحمن الرحیم

 

فقیری به حضور امام كاظم (علیه السلام) آمد و عرض كرد: تهیدست هستم مرا از تهی دستی و فقر نجات بده ، اگر صد درهم پول داشته باشم ، با تجارت و خرید و فروش خود را از فقر و ناداری نجات می دهم .

 امام كاظم (علیه السلام) با روی خوش و لبخند، به او فرمود: من از تو یك سؤ ال می كنم ، اگر پاسخ صحیح دادی ، ده برابر خواسته تو را به تو خواهم داد.

فقیر عرض كرد: بپرسید.

امام كاظم (علیه السلام) فرمود: اگر بنا باشد تو در دنیا برای خود آرزوئی كنی ، چه آرزو می كنی؟

فقیر گفت : آرزو می كنم توفیق انجام حقوق برادران دینی بیابم ، و برای حفظ دین و برادران دینی ، قانون تقیه را رعایت كنم .

امام كاظم (علیه السلام) فرمود: چرا دوستی با ما خاندان را، آرزو نمی كنی .

 او عرض كرد: این صفت در من هست ، خدا را برداشتن چنین نعمتی سپاس ‍ می گویم ، و از درگاهش می خواهم ، تا خصال نیكی كه ندارم به من بدهد.

امام كاظم (علیه السلام) فرمود: پاسخ نیكی دادی ، آنگاه دو هزار درهم (كه 20 برابر خواسته او بود) به او داد و فرمود: این پول را در خرید و فروش مازور به كار ببرید زیرا كالای خشك است (و كمتر آسیب پذیر است ). به این ترتیب به او كمك كرد، و او را برای تجارت و كسب و كار تشویق و راهنمایی فرمود.


 

حدیث نفس

بسم الله الرحمن الرحیم

roqayye.jpg


به گمانم این روزها ، سالروز میلاد سه ساله ی کربلا ست...

میگویند بی بی با دستان کوچکشان برای خیلی ها کربلا امضا میکنند!

.

.

.

گرچه میلاد است اما دلم یک دل سیر روضه میخواهد... 

.

.

دیروز رفتم خدمت یک بزرگواری... از دیروز تا حالا سراپا آشفته ام...  درمان آشفتگیم هم ...

.

.

خدایا من کم طاقتم ...

 برمن خرده نگیرید اگر قالب تهی کردم زیر بار این همه ... (اسمش را نمیدانم چه باید گذاشت...)

 

خدایا یا کربلاییم کن یا کربلایی ....

 

کاش کربلایی شدنم مثل رقیه باشه ...!

خودم نیم که خودم در شلمچه جا ماندست....

        بسم الله الرحمن الرحیم

       

         نگاه کن پدر این نقشه های ایــــــــران است

به من بگو که شلمچه کجای ایران است         

        شلمچه نیست در این نقشه های جغرافی

نگفته ای تو مگر کربـــلای ایران است ؟         

        عجیب اینکه در آن سرزمین خــــــــون افشان

پر ازدحام ترین جاده های ایـــــران است         

        ز بس شهیــــــــــــــــد که از آن بهشت آوردند

گمان کنم گل آب و هوای ایــــــران است        

        گرفت نقشه ز دستم پدر و ابــــــــــری گفت :

شلمچه ناحیه ی باصفای ایـران است         

        برای   رفتــــــــن   اگر   دل   دلیل ما    باشد

ز هر طرف بروی ابتدای ایــــــــران است         

        چه چشمه ها که نجوشید روی آن از    خون

چه  خون بهای گرانی برای ایران است         

        ز گوشه گوشه ی میهن در آن پلاکی هست

شلمچه نقشه ی جفرافیای ایران است         

 

پروانه نجاتی  

 

پ.ن:

شلمچه بوی تو را می دهد... دلم برای بوی تو تنگ شده!

 

کی شود روزی که از کعبه بنمایی ظهور...

بسم الله الرحمن الرحیم

 

کنارم نشسته بود... کنارش نشسته بودم...

رو به روی صفحه کامپیوتر ...  با هم دیگه دنبال یه کاروان میگشتیم تا باهاش راهی بشه....

تو تاریخا دقیق شده بود و همین طور که لیست اسامی کاروانا رو بالا و پایین میکردم، هر از گاهی میگفت صبر کن ببینم انگاری این خوبه... یه بررسی میکرد و....

گفتم :مگه میخواید کی باشه؟!

گفت : میخوام یه طوری باشه که دقیقا روز نیمه شعبان تو مکه باشم.

گفتم: چرا؟ آخه نیمه شعبان اینجا بهتره که، همه جا جشنه!!! اونجا خبری نیست ،آدم دلش میگیره!

مکثی کرد و با حالتی که نشون دهنده ی تعجبش از حرف من و جدیت تو نظرش بود گفت :

خدا رو چه دیدی ، شاید نیمه شعبان امسال آقا ظهور کردن... دلم میخواد اون جا باشم تا شاهد....

 

نیمه شعبان اون سال تو مکه ، کنار کعبه بود و امسال هم...

خدایا امسال آرزوشو برآورده کن!

 


پ.ن:

صبح ها وقت نماز... /مادرم ... بعد دعا.../توی تاریکی آن وقت سحر/جارویی بر میداشت/چادرش را میبست/مضطرب..... با عجله..../مثل وقتی که کمی دیر شده/مثل وقتی که زمان سخت و نفسگیر شده/سوی ایوان و حیاط.../میدوید و میشست/خاک و برگ و خس و خاشاک از راه.../ همه جا خوب و مصفا میکرد.../آب و جارو میکرد/کوچه و خاک و گذر گاه تو را/شاید این کوچه ببیند روزی/قد سرو و رخ چون ماه تو را/توی کوچه .../ دم صبح.../ توی تاریکی آن وقت سحر.../ گاهگاهی به افق مینگریست .../ زیر لب زمزمه ای میکرد و.../ میکشید از دل آه..../شاید آن کوچه بدیدست که اشک/میچکید از لب چشمش گه گاه/کی شود تا که بیایی ای شاه/بگذاری قدمت روی نگاه.../کی میایی.... کی میایی..... ای ماه.../ به لب این دل پر غم.../ لب چاه... / که کنی این شب ظلمت تو پگاه....

...

مادرم کوچه که جارو میکرد.../ نم نمک آب به رویش میریخت.../ که اگر آمدی و شد گذرت کوچه ی ما/ یا اگر سایه ی پر مهر شما گشت دمی سایه ی ما/خاک آن کوچه و این خانه ز شوق قدمت/ نکند برخیزد.../ نکند بهر نگاهی به دو چشمان شما/ چشم زخمی به شما انگیزد.../ گرد بر قامت و بر دامنتان ننشیند/ خاطری خوب ز این کوچه بماند در یاد/ ولی ای دلبر هستی...ز صبوری فریاد...

ز صبوری فریاد...

...

صبح ها وقت سحر.../بعد نماز...میدوم با عجله سوی حیاط/مثل آن دم که کمی دیر شده.../مثل آن مادر خوبم که دگر پیر شده.../ کوچه را بهر تو میشویم و باز.../ آب بر روی رخ خاک نشانم/ای ناز... /که اگر در گذری ...در روزی..../ گذرت بر سر این کوچه فتاد/خاک بیچاره ی دل داده به زنجیر شود/بر نخیزد به تماشا و زمینگیر شود/تا که جای قدمت بر بدنش بنشیند.../جای ما بوسه به زیر قدمت بنشاند...

جای ما...

بوسه به زیر قدمت بنشاند.....

زین سبب اشک ز حسرت.../بچکانم بر خاک.../که اگر چه نتوانم برسانم دستی/اشک من روی دل خاک رسد بر افلاک/اگر آن سایه ی قدسی بنشیند بر خاک.../تو دلیل سخنم میدانی/جان جان .../مردم از این حیرانی..../مردم از ..../این همه سر گردانی....

مرد همسایه به طعنه دم صبح/نگهم کرد و بخندید و بگفت/تو گدایی و خریدارتو نیست/جای محبوب که در خانه ی مخروب تو نیست/رنگ رخسار تو آزار دهد چشمانش/برو در خانه نشین/دست کش از دامانش...

آه......آه...

 از حرف صحیحی که به تلخی زد و رفت.../جگرم سوخت خدایا/جگرم سوخت و رفت/ولی ای دلبر من.../جان جهان.../ای ارباب.../گر چه نالایق و پستیم و گنهکار و خراب.../نگهی از سر این کوچه کنی/ما را بس/نگهی بر در بیقوله کنی.../ما را بس.../گر چه پستم/گرچه خارم... گرچه ناچیز و حضیض/نگهی کن به ته کوچه.../تو ای شاه و عزیز.../روی دیوار ته کوچه به خطی با گچ.../دخترم بهر شما نامه نوشتست...

بخوان....

چند روزیست مکلف شده ام آقا جان.../صبح ها بعد نماز/چادر گل گلیم را بر سر/با حجاب و پر شوق/میدوم سوی حیاط/تا به قول پدرم/ای ارباب...

شاید امروز ببینم رخ تو....

آن می ناب......

 شعر از  +          

 

سپر بلای ولی!

 بسم الله الرحمن الرحیم

 

آلمان ، هامبورگ ، ایستگاه راه آهن ؛ موقع ظهر رسیده بود. نگاهی به قبله نما انداخت وهمانجا ایستاد به نماز خواندن. پلیس را خبر کردند که یک کسی آمده حرکات غیر طبیعی دارد. بردندش اداره پلیس. گفته بود : من مسلمانم ، نماز هم واجب دینی ماست. محکم گفته بود ، آزادش کردند....

 

بهش می گفتند : انحصار طلب ، دیکتاتور ، مرفه ، پولدار . دوستانش دوستانه گفته بودن چرا جواب نمی دی؟ تا کی سکوت ؟ می گفت : مگه نشنیدید که قرآن می گه ان الله یدافع عن الذین آمنوا . یعنی یه وظیفه برای منه که ایمان آوردنه ، یکی هم برای خدا که دفاع کردنه.دعا کن وظیفه خودمو خوب انجام بدم . اون کارش رو خوب بلده ...

 

با جدیت می گفت « بهشتی سنیه. اشهد ان علی ولی الله نمی گه.» یکی بهش گفته بود« شب بیا پشت سرش نماز بخون تا بفهمی اشتباه میکنی.»« به بهشتی هم سپرده بود « امشب که فلانی می آد این جمله را بلند بگو.»اذان و اقامه گفت ولی اشهد ان علی ولی الله نگفت. به بهشتی اعتراض کردند« تو که هرشب میگفتی،حالا امشب چرا؟»گفت« اگر امشب میگفتم به خاطر آن آقا بود. من که همه وجودم محبت علی است چرا باید برای یک نفر دیگر بگویم؟»

 


می گفت : 15 ساله که بودیم دسته جمعی امر به معروف ونهی از منکر می کردیم. اول یکی مان می گفت ، بعد دیگری ، بعد ... اثرش زیاد بود . می گفت : فهمیدیم همه چیز در جماعت است. ید الله مع الجماعه .

 

به یار دیرین که رسید انگار به بهشت رسیده باشد گفت : امشب نماز به امامت شما ! گفت : نماز من شکسته است ، مسافرم. با خنده گفت : ما که نماز مغربمان را شکسته نمی خوانیم .هر دو خندیدند. مغرب ، موسی صدر امام بود وعشاء بهشتی. آخر هم هردو به هم اقتداء کردند.شاید بهشتی منتظر باشد .شاید...

 

« مرگ بر بهشتی » !  اونقدر این شعار رو بلند جلوی دادگستری فریاد می زدند که بهشتی به راحتی می شنید. رو کرد به بهشتی که : چرا امام ساکته ؟ ای کاش که جواب این توهین ها رو می داد. بهشتی گفت : برادر ! قرار نیست در مشکلات از امام هزینه کنیم . ما سپر بلای اوییم ، نه او سپر ما...

 

اصرار پشت اصرار که باید بیایید وجمع ما رو موعظه ونصیحت کنید. جلسه اول رفت وگفت : نماز را اول وقت بخوانید.یک سال که عمل کردند جلسه دوم رفت وگفت : برای خدا کارتان را خالص کنید. جلسه سومی تشکیل نشد ، چون خالص شد ورفت.

 

http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/20089/C/13910406_0220089.jpg


پ.ن ۱: میدانم که شاید کمی دیر است برای از تو گفتن ، چون امروز نهم تیر است و ۲روز از بهشتی شدنت گذشته،ولی تاخیرم را بگذار به حساب اینکه طبق روز شمار تاریخیه سال ۱۳۶۰ ، این روزها رهبر (امام خامنه ای) هم هنوز از خبر شهادتت باخبر نشده!

نوروز  ۹۰- بهشت زهرا- مزار شهدای ۷۲ تن - جایی نزدیکیهای مزار شهید بهشتی- لحظات آغازین حرکت جهادی وارثان زمین به سمت رودبار جنوب :

با قلبی آشفته و دلی نامطمئن و کوله باری از تردید به تو پناه آوردم و تمام دلنگرانی هایم را در لحظاتی قبل از شروع یک اتفاق مهم، حرکتی جهادی ... با تو در میان گذاشتم ، تو را قسم دادم به مادرت و متوسل شدم به تو...

 و تو چه زیبا آرامم کردی...

در ساعاتی که دلهره تمام وجودم را فراگرفته بود ... دستم را گرفتی... بلندم کردی...

در سجده با تو نجوا کردم و گفتم که من نمیتوانم اگر... و وقتی سر از سجده بلند کردم گویی تمام کوله بارم را زمین گذاشته باشم... آرامش تمام وجودم را گرفت و مادرت زهرای اطهر شد رمز جهادم...

مدیونتم... که اگر دست یاریت نبود خرد میشدم و توانی برای جهادم باقی نمی ماند

مدیونتم... که اگر نبودی شکست میخردم...

مدیون تو ام و مادرت...

این را خودت بهتر میدانی...!

پ.ن۲:

- امام خامنه ای: غايت مطلوب براى قوه‌ى قضائيه در عرصه‌ى عملى اين است كه وضع قوه‌ى قضائيه به آنجا برسد كه هر كسى در كشور، در جامعه‌ى اسلامى احساس كرد كه كسى ميخواهد به او ظلم كند يا كسى به او ظلمى كرده است، تعدى‌اى كرده است، دلخوش باشد به اينكه به قوه‌ى قضائيه مراجعه ميكنم و مشكل را برطرف ميكنم. اين احساس بايد در مردم به وجود بيايد. همه احساس كنند كه با مراجعه‌ى به قوه‌ى قضائيه به حق خودشان ميرسند. اين حالت بايد در جامعه‌ى اسلامى به وجود بيايد.

 

- هفته ی قوه قضائیه رو به تمام قضات ( از نوع عادل و زحمت کش و باتقوا) تبریک میگم٬ و الحق که شغلشون یکی از خطیر ترین شغلهاست که اگه کج برن خسر الدنیا و الاخره شدن!

 

- بر خودم لازم و واجب میدونم که از دوست گلم زهرا ث خیلی خیلی تشکر کنم ... بابت اون رفاقتی که برام به خرج داد و واقعا کارمو راه انداخت

 

- خوندن این مطلب رو از دست ندید: کوچه ی حاج حسین !

 

 

البیت بیتک و العبد عبدک...

بسم الله الرحمن الرحیم

 

بخشی از خاطرات اعتکاف / رجب ۱۴۳۲-(۱۳۹۰)

قبلا از طولانی بودن مطلب و احتمالا پر اشکال بودن متن عذرخواهی میکنم!

 


بعد نوشت:

میلاد امام محمد تقی علیه السلام و هم چنین طفل شش ماهه ی اباعبدلله الحسین علی علیه السلام مبارکباد.

-شش ماه دیگر کربلا....کربلا...کربلا..

 
ادامه نوشته