نراه غریب؟

الهی جان به لب رسید تا جام به لب رسید...

 

به مکه آمدم ای عشق تا تو را بینم.......

 

اما...

مکه بی حضور مهدی ...؟!

.

.

بین الحرمین...

وباز هم اون قصه تکراریه غربت مدینه و خون دل ...

آقا این چه دردیه که  تو بین الحرمین  سرگردان باشی و ندونی که به کدوم سمت باید به مادرت سلام بدی... تاکی...؟!

از همینجا قلبم داره توی سینه ام منفجر میشه... نمیدونم اونجا و اون زمان (ایام شهادت مادر)  چطور باید تحمل کنم!

.

.

.

گاهی گریه حتی مجال نوشتن هم نمیدهد

شاید بعدا!

خدایا به حق سوز دل و گریه های بچه های جهادی و اشک های مردم با صفای دشت مهران تو دعای توسل و فرج هیئتاشون... ، آقامونو برسون...


پ.ن:

-"من او" یادته میگفتی نکنه وقتی ما جهادییم آقا ظهور کنه و... ؟! جهادی هم تموم شد اما...

-حلال کنید...خواهش میکنم...(ایندفعه دیگه فرق میکنه)

-اینو قبلا هم گفته بودم... که این لطف خیلی گنده تر از منه ... یادمه وقتی فهمیدم شب شهادت پیش مادرم ، داشتم دیوونه میشدم ... خدایا شکرت!

-سلام من به تو یا صاحب الزمان به فدایت/چه میشود شنوم در کنار کعبه صدایت/سلام من به تو ای روح حق حقیقت ایمان/عزیز گمشده دل یگانه مهدی دوران/سلام من به مدینه به آستان رفیعش/به مسجد نبوی و به لاله های غریبش/سلام من به علی و به حلم و صبر عجیبش/سلام من به بقیع و چهار قبر غریبش/نشسته باز دلم پشت درب بسته ی آنجا/گرفته باز دلم بهر قبر مخفی زهرا...

-...

ای رها گردیدگان آن سوی هستی قصه چیست؟

بسم الله

 

 

  تو را با تمام زرق و برقت برای رضای خدا ترک میکنم...

   این جا دارفانی....

   مقصد ما بهشت...

 

التماس دعا  

یا زهرا س