افضل الاعمال انتظار الفرج...

بسم رب المهدی

 

امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف:

 هریک از شما باید کاری را انجام دهد که اورا به محبت ما نزدیک کند و از کارهایی که او را به ناراحتی و نارضایتی ما نزدیک می کند بپرهیزد.

بحار ج 53 ص675

وقتی کسی درختی را مشاهده میکند اول برگهای آن را می بیند, گاهی میوه ها در لابه لای برگها پنهان اند, امام زمان عج با ما شیعیان معرفی میشوند ما نمایانگر امام خودمان هستیم اگر ما برگهای زرد و رنجوری باشیم دیگران از درخت دوری میکنند، این خیلی مهم است که به این درخت وصل باشیم ، انسان بایک انحراف دچار مرض روحی میشود. به تدریج آن مرض شدت می یابد و کم کم برگ از درخت جدا می افتد خزان و مرگ برگ فرا میرسد.

 .... با تمام وجود باید به این درخت چسبید حتما نباید روی شاخه اصلی قرار بگیریم به یک شاخه فرعی یک شاخسار از درخت هم که دستمان رسید باید محکم آن را بگیریم و رها نکنیم.

خورشید مکه شماره 29

 


پ.ن:

- این روزها لحظه به لحظه و ثانیه به ثانیه اش برام روایتگر خاطرات قشنگترین روزهای زندگیمه.... پارسال جشن میلاد حضرت حجت رو تو جهادی لرستان با مردم روستا برگزار کردیم... در کنار بهترین بندگان خدا...

یادش بخیر ... رفته بودم برای مولا یار جمع کنم مثلا!

-...و همون روزا بود که در محضر شهدا  عهد بستیم که همیشه اماممان را حاضر و ناظر بر اعمال خود ببینیم و خوشامد آقایمان عمل کنیم و عهدمان را با حنایی که بر دستها بستیم امضا کردیم...اما...

اما عهد من مثل همان حنا با گذشت زمان کم رنگ و کم رنگتر شد

حالا میخواهم تجدید پیمان کنم....

آقا! ببخش به خاطر عهدهایی که شکستم.... میخواهم جبران کنم....

- پارسال موقع برگشت از جهادی یکی از عزیزترین دوستانم تو دفتر "دوست نوشتم" ، نوشت : " ...دعا کن از انسانهایی نباشیم که هنگامی که میگویند اللهم عجل لولیک الفرج آمینمان تنها به نشانه موافق بودنمان باشد...."

چند وقته که بدجور به این حرفش رسیدم...

دعا کنید ...

- خواندن این مطالب هم خالی از لطف نیست... +   و  +

- دعای فرج ساعت ۱۱ فراموش نشه!

-در احیای امشبتان برای منم دعا کنید.

 

فعلا...

زاده ام البنین روزی نه چندان دور تو/ابن زهـرا میشوی قلبم گواهی میدهد      

بسم الله

عید اون سال با شب ولادت آقا امام رضا (ع) یکی شده بود . توی سنگر بچه های لشکر ۳۱ عاشورا جشن گرفته بودند .

آخر مراسم نوبت من شد که بخونم . دست به دامان آقا قمر بنی هاشم (ع) شدم . عرض کردم : « ارباب شما مزه شرمندگی رو چشیدید . نذارید ماشرمنده خانواده شهدا بشیم . »

فردا صبح از بچه ها پرسیدم : « رمز حرکت امروز به نام کی باشه ؟ »

فکر می کردم چون روز ولادت امام رضا (ع) هست همه می گن : « امام رضا (ع) » اما آقای گنجی گفت : « یا اباالفضل (ع) » .

گفتم : « امروز روز ولادت امام رضا (ع) است . »

گفت : « دیشب به آقا اباالفضل (ع) متوسل شدیم ٬ امروز هم به اسم اون حضرت میریم تا از دستشون عیدی بگیریم . »

دست به کار شدیم . بعد از چند دقیقه اولین شهید پیدا شد . خوشحال شدیم . اسم شهید هم روی کارت شناسایی ش بود هم روی وصیت نامه ش :

« شهید ابوالفضل خدایار ٬ گردان امام محمد باقر (ع) ٬ گروهان حبیب از کاشان . »

بچه ها گفتند : « توسل دیشب ٬ رمز حرکت امروز و اسم شهید با هم یکی شده . » بی اختیار به زبونم جاری شد که اگه اسم شهید بعدی هم ابوالفضل بود ٬ اینجا گوشه ای از حرم آقاست .

داشتم زمین رو می کندم که دیدم حاج آقا گنجی و یکی دیگر از بچه های سرباز پریدند داخل گودال . از بیل میکانیکی پیاده شدم خیلی عجیب بود .

 یک دست شهید از مچ قطع شده بود . پلاکش رو که استعلام کردیم گفتند : « شهید ابوالفضل ابوالفضلی ٬ گردان امام محمد باقر (ع) ٬ گروهان حبیب از کاشان . »

 

منطقه عملیاتی شرهانی- شهیدی که با پیشانی بند یا ابالفضل و بدون یک دست تفحص شده بود.- زمستان 1388

پ.ن:

- این عکس برای شهید گمنامیه که تو منطقه عملیاتی شرهانی تفحص شده بود ... با پیشونی بند یا ابالفضل ع بود و بدون  یه دست تفحص شده بود...

معراج شهدای شرهانی...

راهیان نور ۲سال پیش -۱۳۸۸- اون شهید زندگی منو دگرگون کرد... خیلی چیزایی که دارم به برکت همون شهیده... خیلی مدیونشم...!

- یاد و خاطره علمدار جبهه ها یا به قولی ابالفضل جبهه ها شهید حاج حسین خرازی که اتفاقا تصویرش کنار شهید گمنام هست هم گرامی باد.

 

    او به دریا می زند یک دشت در تعقیب اوست

چشم هایش دل به تیر کینه خواهی میزند     

    زاده ام البــــــــــــنین روزی نه چندان دور تو

ابن زهــــــــرا میشوی قلبم گواهی میدهد     

 

بدون شرح!

بسم رب الحسین

 

شهدا فاتحه ای ، حمدی ، دعایی...!

بسم الله

 

شهدا فاتحه ای ، حمدی ، دعایی

برای من بخوانید که من مرده در این غفلت دنیا

و شما زنده و جاوید

درخشان و درخشان چو خورشید

و شما زنده تر از آب روان در پی اقیانوسید

زنده چون مرغابی، چو کبوتر که به دور حرم یار مشغول طواف است پی پابوسید

و در این نقطه شهر اندکی پیشتر از پیچ ریا، در خیابان دروغ ، کوچه نامردی

منه نامرد دم از نام شما می زنم و مسرورم!!!

غافل از سوختن پروانه و زدم طعنه که ای دیوانه

آخر این شمع چه ارزش دارد؟!!!

من دم از عشق زدم اما

غافل از اندیشه ی پرواز کبوتر بودم

و شما آزادید

اوج پرواز شما را باید

از کبوتر پرسید

دلتان شیشه تر از هر شیشه، شفاف چو آب

و نماز شبتان چون دلتان

هرچه داریم همه از پاکی اعمال شماست

شهدا فاتحه ای، حمدی ، دعایی ...


پ.ن:

دیروز بعد از آخرین امتحان و بعد از یک امتحان سخت و جانفرسا(!) با رفقایمان راهی بهشت شدیم تا شاید بهشتیان روحمان را جلا دهندو فاتحه ای بخوانند برایمان  و تبریک عیدی نیز گفته باشیم ...

ساعت ۲ بعد از ظهر قطعه ۴۴ ...... آفتاب بی رحمانه سرمان را هدف قرار داده و آتشمان میزند ... اینبار بهشت چقدر حال و هوای فکه را دارد!

یادش بخیر روز عاشورای ۸۴ فکه بودیم در میانه گودال قتلگاه فکه و خیمه ها را آتش زدند ... جلوی چشمانمان ....  و کودکان حرم.... تیزی آفتاب بر فرق سرمان بود و روایت العطش برایمان تداعی میشد...

اینجا آب و تشنگی و حرُم گرما روایتیست برای خودش...

به جز پرنده هایی که پر میزنند خبری نیست و جنبنده ای را پیدا نمیکنی

خودمانیم  و خودشان!

هر کس میفهمد که امروز (۴شنبه ) در این ساعت و توی این گرما آمده ایم اینجا... خنده اش میگیرد که... و... به قول امیرخانی..." مومن در هیچ چارچوبی نمیگنجد"!

.

.

.

امروز جایی خواندم که  در قطعه ۴۴ ، شهدای فکه دفن شده اند... شهدای تفحص شده  از فکه ... (نمیدونم چقدر درسته اگر کسی میدونه بگه لطفا! ) .......

ولی... 

اصلا انگار اینجا را باید در همین ساعت و در این گرما زیارت کرد.

.

.

-دیروز داشتم به این فکر میکردم که ای کاش دفعه بعد به جای نذر زیارت ۴۰تا شهید گمنام ، نذر زیارت قطعه۴۴ کنیم...!!!!!!

-عید مبعث، روز بیداری عاطفه هایی  که در خواب عظیم غفلت انسانیت آرمیده بودند، روز شکوفایی ارزش هایی که قرن ها در خاک تیره جهل مدفون می شد و روز بعثت پیامبر عالمیان، رحمه للعالمین بر عالمیان مبارک باد...!

- ستاره ای بدرخشيد و ماه مجلس شد /دل رميده ما را انيس و مونس شد/نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت / بغمزه مسئله آموز صد مدرس شد...

 

- دیروز عیدی من پیدا کردن یک گم شده بود...

یا ابالرضا!

بسم الله

 

وقتی زبـــــــــان عاطفه ها    لال می شود

زنــجیر ها در آینه ات بــــــــــــال می شود

در فصل گـــــــل بهار تـــــو از دست می رود

بر شاخه میوه های تو پامـــــــال می شود

دیگر کسی ز ناله ات آهــــــی نمی کشد

در این سیــــــاه چال صدا چال می شود

آقا سنان سبــــــز سیادت به دوش توست

غل ها به روی شانــــه تا شال می شود

همواره مرد،زینتـش از جنس دیگری ست

زنجیر ها به پـــــــای تو خلخال می شود

دشمن به قصد جـــــان تو آماده می شود

این طرح در دو مرحله دنــــبال می شود :

اول به شأن شامخت شــــــلاق می زنند

دیگر زبــــــان به هتک تو فعــال می شود

شعرم بــــــــــدون ذکر مصیبت نمی شود

حالا گریز روضه گــــــــــــــــودال می شود

دعواست بر سر زره و جامه و ســــــــری

دارد میان معرکه جنجـــــــــــال می شود

  جواد محمد زمانی


می گویم یا باب الحوائج !...و قنوت دستهایم  پر از یاد تنهایی ات می شود...!

-یا امام رضا بحق پدرت...

-یا علی بن موسی ابن جعفر میخواهم خادمی کنم برای شهادت پدرت... میدانم که رهایم نمیکنی!

 - « دو تا گنبد طلایی تویی شهر کاظمینه / این دو تا حرم خدایست دو تا قطب عالمینه / این دو تا گنبد برایِ ، دو تا دلبر خدای ِ / یکیشون ابالرضا و یکیشون ابن الرضایِ ... »

.

.

اللهم الرزقنا....