شهدا فاتحه ای ، حمدی ، دعایی...!
شهدا فاتحه ای ، حمدی ، دعایی
برای من بخوانید که من مرده در این غفلت دنیا
و شما زنده و جاوید
درخشان و درخشان چو خورشید
و شما زنده تر از آب روان در پی اقیانوسید
زنده چون مرغابی، چو کبوتر که به دور حرم یار مشغول طواف است پی پابوسید
و در این نقطه شهر اندکی پیشتر از پیچ ریا، در خیابان دروغ ، کوچه نامردی
منه نامرد دم از نام شما می زنم و مسرورم!!!
غافل از سوختن پروانه و زدم طعنه که ای دیوانه
آخر این شمع چه ارزش دارد؟!!!
من دم از عشق زدم اما
غافل از اندیشه ی پرواز کبوتر بودم
و شما آزادید
اوج پرواز شما را باید
از کبوتر پرسید
دلتان شیشه تر از هر شیشه، شفاف چو آب
و نماز شبتان چون دلتان
هرچه داریم همه از پاکی اعمال شماست
شهدا فاتحه ای، حمدی ، دعایی ...

پ.ن:
دیروز بعد از آخرین امتحان و بعد از یک امتحان سخت و جانفرسا(!) با رفقایمان راهی بهشت شدیم تا شاید بهشتیان روحمان را جلا دهندو فاتحه ای بخوانند برایمان و تبریک عیدی نیز گفته باشیم ...
ساعت ۲ بعد از ظهر قطعه ۴۴ ...... آفتاب بی رحمانه سرمان را هدف قرار داده و آتشمان میزند ... اینبار بهشت چقدر حال و هوای فکه را دارد!
یادش بخیر روز عاشورای ۸۴ فکه بودیم در میانه گودال قتلگاه فکه و خیمه ها را آتش زدند ... جلوی چشمانمان .... و کودکان حرم.... تیزی آفتاب بر فرق سرمان بود و روایت العطش برایمان تداعی میشد...
اینجا آب و تشنگی و حرُم گرما روایتیست برای خودش...
به جز پرنده هایی که پر میزنند خبری نیست و جنبنده ای را پیدا نمیکنی
خودمانیم و خودشان!
هر کس میفهمد که امروز (۴شنبه ) در این ساعت و توی این گرما آمده ایم اینجا... خنده اش میگیرد که... و... به قول امیرخانی..." مومن در هیچ چارچوبی نمیگنجد"!
.
.
.
امروز جایی خواندم که در قطعه ۴۴ ، شهدای فکه دفن شده اند... شهدای تفحص شده از فکه ... (نمیدونم چقدر درسته اگر کسی میدونه بگه لطفا! ) .......
ولی...
اصلا انگار اینجا را باید در همین ساعت و در این گرما زیارت کرد.
.
.
-دیروز داشتم به این فکر میکردم که ای کاش دفعه بعد به جای نذر زیارت ۴۰تا شهید گمنام ، نذر زیارت قطعه۴۴ کنیم...!!!!!!
-عید مبعث، روز بیداری عاطفه هایی که در خواب عظیم غفلت انسانیت آرمیده بودند، روز شکوفایی ارزش هایی که قرن ها در خاک تیره جهل مدفون می شد و روز بعثت پیامبر عالمیان، رحمه للعالمین بر عالمیان مبارک باد...!
- ستاره ای بدرخشيد و ماه مجلس شد /دل رميده ما را انيس و مونس شد/نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت / بغمزه مسئله آموز صد مدرس شد...
- دیروز عیدی من پیدا کردن یک گم شده بود...
یارب محمدعجل فرج ال محمد