آقا به خدا در هوس دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد

بسم الله الرحمن الرحیم

 تربت پاك سيد الشهداء (علیه السلام)

«کربلا تربت می‌سازد و همه ابدان شيعيان را تربت می‌کند. از عطش، آب بدن خشک می‌شود و تشنه دنيا و آخرت می‌شود. هم تشنه آب ظاهری می‌شود و هم تشنه معنوی. تشنگی، آب بدن را می‌کشد و کم می‌کند و آن را خشک و خاک و تربت می‌کند. کسی که تشنه کربلا شد، بدنش سرانجام تربت می‌شود؛ همين بدن ظاهری، حتی اگر نمرده باشد.»


حاج اسماعیل دولابی

 

پ.ن:

- یه خدا و یه جهان و یه خیابون که بین الحرمینه

 دو تاگنبد دو تا مرقد که برای ابالفضل و حسینه

 لک لبیک...لک لبیک...لک لبیک...حسین عزیز زهرا

 

-دلم میخواد مشامم پر از بوی سیب بشه!... اللهم الرزقنا قبر شش گوشه...

 

تفال به احادیث امام هادی علیه السلام

بسم الله الرحمن الرحیم

به بهانه دهه ی بزرگداشت امام هادی علیه السلام  (البته کمی با تاخیر)

از بین عدد ۱تا ۴۰ ، عددی را انتخاب کنید و حدیثی از احادیث امام هادی علیه السلام  را مطالعه نمایید....

 

بعد از انتخاب عدد روی لینک زیر کلیک کنید:

40 حدیث منتخب از امام هادی علیه السلام

 


پ.ن:

در صورت صلاحدید حدیثتون رو برای ما هم بگید:)

محسنیه است این روزها...

 بسم الله

 

مبنای روضه خواندن ما بر کنایه است
باورکنید، روضه مــادر نخواندنی است

 


پ.ن:

- فقط چند روز از شهادت حضرت رسول الله صلوات الله علیه گذشته...

- امروز در مقاتل حضرت مادر سلام الله علیه می گشتم ... میخواستم ببینم ...

آه...

یعنی...

.

.

- میخواستم بنویسم از عمویم محسن علیه السلام اما...سوختم....

اگر طاقتشو دارید:

مقتل از زبان امام صادق علیه السلام

و

مقاتل مختلف از شیعه و سنی

.

- همین یکی دو روز پیش بود که شنیدم مردم رفته اند جلوی مساجد که سرسلامتی و مژده رسیدن ربیع را به حضرت مادر بدهند...ولی...گویا..... حضرت این روزها در بستر به سر میبرند.... نمیدانم این همه غم چگونه با شادی ربیع جمع میشود؟!!!!

- سیاه ها و کتیبه ها را جمع کردیم...اما نمیشود به کتیبه های دل دست زد...اصلا این روزها بیشتر هوای دل بارانیست...!

 

یا محسن ابن علی!

آه اگر بودي در اين چرخ كبود
...ثلثي از سادات از نسل تو بود

من و جدا شدن از کوی تو خدا نکند

بسم رب الحسین ع

چای هیئت

 
 
 
سماوری که به بـزم حسین(ع) می جوشد
بخار رحـــــــــــمت آن عیب خلق می پوشد
حدیث کوثـــــــــر تسنیم و سرسبیل مگوی
بگو حکایت مستی که چـــــــای مینوشد...
 
 
 
 


پ.ن:

هیئت...

لباس مشکی...

اشک...روضه...عزاداری...

نوکری ارباب...

نوکری نوکرای ارباب...

جفت کردن کفش عزادارا...

چای دادن به گریه کنا...

جارو زدن هیئت...

غذا دادن...

استکان شستن...

.

.

.

هر کاری که برای ارباب باشه...

حتی چند ثانیه نفس کشیدن توی هیئت!

خیلی ها رو این چند روز دیدم که حاضرند همه چیزشون رو بدن اما کسی بهشون نگه حق نداری این کارا رو انجام بدی!

 

خدایا مارو لحظه ای از اهل بیت جدا نکن

دلم هوای تو کرده بگو چه چاره کنم..!

باسم آه

 

بچه محلمان بود. خیلی قشنگ مداحی میکرد.

 با یه عده طلبه اومدند قم ، همه شهید شدند الا محسن.

این اواخر حال دیگه ای داشت. روزها خندان بود ، شبها تا صبح گریه میکرد.

می گفت:

«همه کارهام رو کردم دیگه نگرانی ندارم مگر یه چیز، اون هم اینکه ارباب راضی بشه.»

خواب امام حسین علیه السلام رو دیده بود.

 آقا بهش گفته بود:

«کارهات رو بکن، این بار دیگه بار آخره.»

یه سربند داده بود به یکی از رفقاش ، گفته بود شهید که شدم ببندیدش به سینه ام.

 آخه از آقا خواستم بی سر شهید بشم.

با چند تا از فرماندهان رفته بود توی دیدگاه. گلوله ۱۲۰ خورده بود وسطشون.

جنازه اش که اومد سر نداشت. سربند رو بستیم روی سینه اش.

روی سربند نوشته بود:

«انا زائر الحسین»

 

روحانی شهید محسن درودی


کلی نوشتم اما نفهمیدم چی شد که همش پرید!

قسمت نبوده حتما... پس دیگه نمینویسمشون...

شاید بعضی حرفا باید نگفته بمونه تا وقتش برسه!

.

.

 به گمونم رفقای زائرمون امشب جوار حرم امیرالمومنین ع ل ی  هستن.

یه هفته بیشتر نمونده به شروع ماه عاشقی ...خوش به سعادتشون ... م ح رم  رو  تو ک ر ب ل ا شروع میکنن... عجب عشق بازی ای بشه!

آه!

ای کاش یه روزی رو سینه منم بنویسن...«انا زائر الحسین»

.

.

.

مگه کربلا فقط واسه خوباس؟!

 مگـــــــــه بدا دل ندارن؟!

دل من تنگ اذون کربلاس

 مگـــــــــه بدا دل ندارن؟!

.

.

 مگـــــــــه بدا دل ندارن؟!

 مگـــــــــه بدا دل ندارن؟!

 مگـــــــــه بدا دل ندارن؟!

 مگـــــــــه بدا دل ندارن؟!

 مگـــــــــه بدا دل ندارن؟!

.

.

آه!

کربلا بده...

حرف من ...حرف دلای بی کسه/یه امام رضا دارم واسم بسه...

 

بسم الله

 

کار دل حساب و کتاب نداره ،  کبوتر دلم اینبار پریده رو گنبد طلا ، بیخیالم نمیشه...! آخ که این دلم واسه صدای نقاره خونتون یه ذره شده آقا ....

یا امام رضا تورو به حق مادرت / یه نگا کن به دل سیاه این کبوترت....

 

 

نقاره می زنند مسیحی شفـــــا گرفت

نقاره می زنند خلیلی عطـــــــــا گرفت

نقاره می زنند کلیمی بهــــــــــا گرفت

یــــــوسف دوباره سرمه زپایین پا گرفت

با دستهای لطف تــــــــــو آزاد میشویم

وقتی دخیل پنجره فولــــــــــاد میشویم

با گوشه چشم تا که نگاهی به ماکنی

کار هـــــــــــــــــــزار معجزه وکیمیا کنی

مشکل بــهانه است که مارا صدا کنی

تاکاسه های خالی مارا طـــــــلا کنی

جز گوشه های صحن تو آقـــا!کجا روم

کی با کبوتران اهل حرم کربـــلا روم؟!

 

چادر ناموس خدا خاک گرفته...

« بسم  "آه" »*

آجرک الله یا صاحب الزمان

چند وقتیست که می دید برادر / گل گلخانه مادر / پسر ارشد حیدر/ نه غذایی می خورد و جرعه آبی/ و به جای گل خنده به لبش نیست به جز  "آه" / فقط "آه" فقط  "آه" / شده ساکت شده مبهوت در این خانه / شکسته و نشسته است به یک گوشه و در خویش فرو رفته و چیزی نه به او و نه به پدرش هیچ نگوید/ به غم خویش و به دل ریش / چه رازی که در اوهست / میان جگر اوست / به چشمان تر اوست / رفت با چادر خاکی که به سر داشت شبیه خود مادر / به برش پیش برادر و زدش بوسه و فرمود / ای هستی خواهر / چه غمی هست تورا / این چه بلایی ست که افتاده ای از آب و غذا / پر شده ای از آه و نوا / سوز و صدا ، درد و بلا ، این چه بلایی ست بگو راز نهان را/ و نما فاش همان را/ که گرفته است نفس بین گلویت / راز مگو چیست / بگو ای جگرت چاک / در این خاک / بگو راحت از این درد/ از این آتش شبگرد/ چو/ گفت/ به غم بود / خزان بود / غروب و غم مادر/ که برش شاد قدم میزدم / و خاک بر تارک غم میزدم / و دست به دستش به کنارش / به در مسجد جدم / به سوی خانه روان / ذکر خدا روی زبان / تا که رسیدیم به آن کوچه که هر روز / که می رفتم از آن / کوچه ای از سنگ و گل و کاه/ دو دیوار بلندش / چقدر خاکی و باریک / همات کوچه تاریک / به گلخانه ما /  "آه" ولی اینبار چه تاریک / دلم شور زد و دید دو چشمم چقدر مرد/ نه ! نامرد ! /  همه مانده / همه استاده سر راه من و مادرمان / مادر دلخسته مان /  "آه" چه احساس غریبی ست/ که دستان تو را مادرت این گونه فشارد / به خدایت بسپارد / و تو را پشت سرش در پس آن چادر پر وصله نگه دارد و گوید/ که عزیزم محراس از شب تاریک / از این کوچه باریک / از آن دشمن نزدیک / ولی رفتم و گفتم / که منم زاده حیدر / که منم زاده خیبر شکنت / هم پسرت / هم حسنت/ چه بگویم که چه دیدم / تو بخوان از من و از موی سپیدم / به هوا رفت کف دست کسی سخت تر از سنگ / سترگ و پر نیرنگ / و دیدم و دویدم به مقابل / که شوم حائل قاتل / هر چه نیرو به تنم بود کشیدم قد خود را / به سر پنجه پا / تا که مگر خویش سپر سازم و رنجی نرسد مادرمان را/ گل مان ، تازه جوان را / ولی افسوس ولی حیف ولی "آه"ولی درد / که قدم نرسید و ز فراز سر من صاعقه ای رد و شد و / گلبرگ جدا گشت و گهی بر در و دیوار و گهی روی زمین خورد / و من بر سر خود کوفتم و در پی او گشتم و دیدم / همه هستی من / چادر ناموس خدا خاک گرفته...

نه به چشمش که به دستش/ پی چیزیست در آن ولوله / با خنده خود گفت همان سنگ دل آنجا/ که تمام است دگر کار تو و مزد حمایت ز امامت / و من آهسته بگفتم که جواب پدرم را چه دهم / وای به زخمت چه نهم/ شانه من بود عصایش / پر خون بود خدایا رد پایش...

 

 چادر ناموس خدا خاک گرفته...


پ. ن:

*  صادق آل محمد : « ان  "آه" اسم من  اسماء الله»

- قبل رفتن به بقیع بعضی از رفقا سفارش کرده بودن اونجا روضه حضرت زهرا بخونم و... ، این یکی از همون روضه ها بود...

- فکرشو بکن یه همچین شبی (شام شهادت بی بی) تو کوچه های بنی هاشم (بین الحرمین ) بشینی و تشییع جنازه شبانه و مخفیانه مادر برات تداعی بشه ... آه ... آه ... آه... آه ......

-به یاد شهدا:

تو این شبا که آسمون روضه میخونه/برای قبر بی نشون روضه میخونه/ یادم میاد مجلسای بی ریاشونو / با چفیه پنهون کردن گریه هاشونو/به یاد اون شبا میگم یا فاطمه/ دلم میلرزه تا میگم یافاطمه.../ یاد شهیدای غریب بی نشونه / که زائر غربتشون مادرشونه...!

- این فاطمیه هم گذشت ... بدون آقامون...

- بحرین رو دریابیم ...

 

بعد نوشت: شاید یک اتفاق خوب در علوم تحقیقات= میانبر قدمی برای شهدا

نراه غریب؟

الهی جان به لب رسید تا جام به لب رسید...

 

به مکه آمدم ای عشق تا تو را بینم.......

 

اما...

مکه بی حضور مهدی ...؟!

.

.

بین الحرمین...

وباز هم اون قصه تکراریه غربت مدینه و خون دل ...

آقا این چه دردیه که  تو بین الحرمین  سرگردان باشی و ندونی که به کدوم سمت باید به مادرت سلام بدی... تاکی...؟!

از همینجا قلبم داره توی سینه ام منفجر میشه... نمیدونم اونجا و اون زمان (ایام شهادت مادر)  چطور باید تحمل کنم!

.

.

.

گاهی گریه حتی مجال نوشتن هم نمیدهد

شاید بعدا!

خدایا به حق سوز دل و گریه های بچه های جهادی و اشک های مردم با صفای دشت مهران تو دعای توسل و فرج هیئتاشون... ، آقامونو برسون...


پ.ن:

-"من او" یادته میگفتی نکنه وقتی ما جهادییم آقا ظهور کنه و... ؟! جهادی هم تموم شد اما...

-حلال کنید...خواهش میکنم...(ایندفعه دیگه فرق میکنه)

-اینو قبلا هم گفته بودم... که این لطف خیلی گنده تر از منه ... یادمه وقتی فهمیدم شب شهادت پیش مادرم ، داشتم دیوونه میشدم ... خدایا شکرت!

-سلام من به تو یا صاحب الزمان به فدایت/چه میشود شنوم در کنار کعبه صدایت/سلام من به تو ای روح حق حقیقت ایمان/عزیز گمشده دل یگانه مهدی دوران/سلام من به مدینه به آستان رفیعش/به مسجد نبوی و به لاله های غریبش/سلام من به علی و به حلم و صبر عجیبش/سلام من به بقیع و چهار قبر غریبش/نشسته باز دلم پشت درب بسته ی آنجا/گرفته باز دلم بهر قبر مخفی زهرا...

-...

تصمیم بگیر!

بسم الله

 

امام ع در راه است.

مسلم برایش بیعت میگیرد،

بیعت با مسلم بیعت با امامست...

پشت مسلم را خالی نکردن ، پشت حسین ع ماندن است

.

.

.

ولی فقیه نائب امام زمانست ،

یعنی مسلم است برای او

و نداولها بین الناس

تاریخ تکرار میشود...

تصمیم بگیر!

لبیک یاحسین ع


پ.ن:

- بارها این جملات رو با خودم تکرار کردم.

-امروز فهمیدم ..." ان الانسان لفی خسر "...

- امروز فهمیدم شهدا زنده تر از اونچیزی هستن که فکرشو میکردم.

-اعوذ بالله من شر نفسی...

-بیشتر از همیشه دلتنگم ... اللهم ارزقنا...

- ...

 

بعد نوشت: تفالم به حافظ....

روزگاریست که سودای بتان دین من است غم این کار نــــشاط دل غمگین من است
دیدن روی تـــــو را دیده جان بین بــــــــاید وین کجا مرتبه چشم جهان بین من است
یــــار من باش که زیب فلک و زینت دهــــــــر از مه روی تــــــو و اشک چو پروین من است
تا مرا عشق تــــــــــو تعلیم سخن گفتن کرد خلق را ورد زبان مدحت و تـحسین من است
دولت فقــــــــر خدایــــــــــا به من ارزانی دار کاین کرامت سبب حشمت و تمکین من است
واعــــظ شحنه شناس این عظمت گو مفروش زان که منزلگه سلطان دل مسکین من است
یا رب این کعبــه مقصود تماشاگه کیست که مغیلان طریقش گل و نسرین من است
حافظ از حشمت پرویز دگـــــــــر قصه مخوان که لبش جرعه کش خسرو شیرین من است

یا موسی بن جعفر ع

 

خدایا! به حق تن رنجور موسی بن جعفر، فرج امام منتظَر را برسان!

 

حضرت امام کاظم (علیه السلام) فرمودند :

« بهترین عبادت بعد از شناختن خداوند ،‌ انتظار فرج و گشایش است »


(تحف العقول، ص403)

 

بر در میخانه گدایی رواســــــت

اگر که ساقی کرم مرتــــــــضاست

زمرتـــــــضی اگر کرم بخواهید

اگر که لطـــــــف دم به دم بخواهید

دل به طهورای ولایــــــــت برید

حاجت خود به باب حاجــــــــت برید

نگویم این را که خدا عالم است

باب حوایج به خدا کاظــــــــم است

زکاظمینـــــش که ندیدم بسی

نیامده به دســــــــت خالی کسی

اگر که دستی برود به سویش

نمیرسد مگــــــر به آرزویـــــــــش

یوسف زهرا که به زندان شدی

به قلب من همیشه مهمان شدی

به کاظمین تو اسیرم اسیــــــر

جان رضـــــــــــــا بیا و دستم بگیر

 

مادر ما مادر تموم عالمه!

 

 

یا زهرا (س) 

 

 

درود بر کاظم ترین بنده خدا

بسم رب الکاظم

 

 

 

 

امام موسي كاظم عليه السلام فرموده اند:

« كسي كه نمي تواند ما را زيارت نمايد، پيروان صالح ما را ديدار كند كه ثواب زيارت ما برايش نوشته مي شود و هركس نمي تواند ما را صله كند ، پس نيكان پيرو ما را صله نمايد ،‌براي او ثواب صله ما نوشته مي شود»

كامل الزيارات، 319، باب 105

 

     صلوات مخصوصه امام کاظم علیه السلام:

«اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ وَصِىِّ الاَْبْرارِ وَ اِمامِ الاَْخْیارِ ... وَ مَأْلِفِ الْبَلْوى والصَّبْرِ وَالْمُضطَهَدِ بالظُّلْمِ وَالْمَقْبُورِ بِالْجَوْرِ وَالْمُعَذَّبِ فى قَعْرِ السُّجُونِ وَ ظُلَمِ الْمَطامیرِ ذىِ السّاقِ الْمَرْضُوضِ بِحَلقِ الْقُیُودِ»

 

برای مطالعه  احادیث امام کاظم علیه السلام اینجا کلیک کنید.

 

یاعلی ع

التماس دعا

شروع قصه با یک یا اباالفضل

 
 بسم رب العباس

دل از کودکی از فرات آب می­خورد/و تکلیف شب، آب، بابا، اباالفضل(ع)

 
شروع قصه با یک یا اباالفضل
تمام عشق ما یک یا اباالفضل    
 
به دستانت قسم سیراب کرده است
دل لب تشنه را یک یا اباالفضل    

 

متن کامل شعر را درادامه مطلب بخوانید

ادامه نوشته

چه شود یک شب بزنم بوسه /به ضریح و مرقد شش گوشه

 

بسم رب الحسین

دوباره مرغ روحم هوای کربلا کرد

دل شکسته ام را اسیر و مبتلا کرد   

ز سر گذشته اشکم به لب رسیده جانم

که هر چه کرده با من فراق  کربلا  کرد  

 

  

ادامه نوشته

قامت دامادي مولا تماشا دارد امشب / او چه کم دارد عروسي مثل زهرا دارد امشب

 

بر اوج محبت علي اوجي نيست

در بحر بجز کرامتش موجي نيست

در کل ممالک و مذاهب به جهان

مانند علي و فاطمه زوجي نيست

 

 

سالروز نوراني ترين پيوند هستي مبارک .

 

 


پ.ن:

۱-لینک پیشنهادی:

نوبت عاشقي (ويژه نامه سايت تبيان به مناسبت سالروز ازدواج حضرت علي عليه السلام و حضرت فاطمه سلام الله عليها شامل مطالب خواندني و عکس هاي زيبا)

۲- اولین بار که توی این وبلاگ پست گذاشتم یک همچین ایامی بود و این(به به از پیوند یاس ونسترن / هم حسین اینجا بییاید هم حسن) اولین پست این وبلاگ و به مناسبت ازدواج آسمانی بود.

چه قدر زود یک سال گذشت.(چه قدر زود دیر میشود!!!)

 

یاعلی ع

التماس دعا

 

دل به زیارت تو اوج مى گیرد

باسمه تعالی

 

 

 امام رضا علیه السلام:

“ مَن زارنا كم من زارَالله ”

كسي كه ما را زيارت كند انگار خدا را زيارت كرده .

 

 

بی قرارم ، بی قرار لحظه ی دیدار، لحظه ی تولددوباره ی گنبد طلائیت در قاب انتظار چشمانم .
 
لحظه ی دق الباب حریم رهاییت با طپش های دل بی تابم .
 
لحظه ی پر گشودنی که زمز مه های لطیف وصال تا اوج حضورت پرواز می کند که......... 
 
 
 ...... السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا
 
 

 

عشق بى نهایت

دل به زیارت تو اوج مى گیرد
اى رضا!
مى آیم به سوى تو
تو اى عشق بى نهایت!
و تو
عاشقانه عقده هاى دلم را مرحمى مى شوى
و هاى هاى اشكهایم
به زیارت تو
از دیدگانم جارى مى شود
اى ملكه دلهاى خسته!
تو جام مرا پر از شراب معنویت مى سازى
و من
عاشقانه نامت را فریاد مى زنم:
اى امام هشتمین!
اى ضامن آهوان رمیده!
تو معیار سنجش صداقت هستى
تو آسمان زلال دلها هستى
* * *
عشق،
پنجره فولادت را معنا مى كند
و دل به زیارت تو اوج مى گیرد
اى ضریح سراسر نور!
با دلى آكنده از صداقتهاى تو
با جامى تهى از عشق
و چشمانى بر گل نشسته
به سوى تو مى آیم
و پرندگان حرمت
عروجت را معنا مى كنند
و عاشقانه دانه از لانه نور برمى چینند
و تو را مى ستایند
اى بزرگ ترین واژه كلام!
تو عروج آسمانى كرده اى
و تمامى زائران ضریحت را
به سوگ عشق نشانده اى
كه همه سینه ها و همه جانها
تو را مى طلبد
اى غریب الغربا!
 
شعر از محبوبه باقرى آزاد
 
 

 
 
 
 
  پ.ن:
  چهارشنبه روز مخصوص زیارتی آقا علی بن موسی الرضاست ، هرکی زائر شد مارو هم فراموش نکنه ما هم سعی میکنیم اگه قسمت شد دعاتون کنیم.
 
 
 
 
 
 
یاعلی ع
 
التماس دعا برای زیارت با معرفت آقا
 

گفتگوی نورانی

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

شب جمعه بود; گفت و گویى در لحظاتى ناب

وارد شدم بر كریم، با دستانى خالى از حسنات و قلبى تهى از سلامت

گفتم: بسم‏الله النور.

گفتا: الذى هو مدبر الامور.

گفتم: بسم‏الله النور النور.

گفتا: الذى خلق النور من النور.

گفتم: كیستى؟

گفتا: المهدى طاووس اهل الجنة.

گفتم: چه زیبا پاسخ مى‏دهى.

گفتا: انا ابن الدلائل الظاهرات.

گفتم: چگونه در برابر قدوم مباركتان ركوع كنم؟

گفتا: ما اسئلكم علیه من اجر الا المودة فى‏القربى.

گفتم: این جان فدایتان، متاعى كه هر بى سر و پایى دارد.

گفتا: اللهم وال من والاه وعاد من عاداه.

گفتم: مولاجان! مى‏خواهم شیرینى وصال را بچشم.

گفتا: تا تلخى فراق نچشى به شیرینى وصال خرسند نگردى.

گفتم: مى‏خواهم محبوب حق تعالى شوم.

گفتا: تا ترك لذات طبیعى خیالى نكنى محبوب حق تعالى نشوى.

گفتم: مى‏خواهم كارهایم رنگ خدایى داشته باشد.

گفتا: اگر دائم‏الحضور باشى كار خدایى كنى.

گفتم: در مشكلات غوطه‏ورم.

گفتا: كلید حل مشكلات تضرع در نیمه شب است.

گفتم: افضل اعمال كدامین است؟

گفتا: به فرموده جدم «انتظار الفرج‏».

گفتم: سخنان جدتان را متذكر مى‏شوید!

گفتا: كنا نور واحد.

گفتم: پایانمان چه مى‏شود؟

گفتا: العاقبة للمتقین.

گفتم: عزیز على ان ارى الخلق ولاترى.

گفتا: غبار را پاك كن تا ببینى.

گفتم: كى مى‏آیید؟

گفتا: اذا قضى امرا فانما یقول له كن فیكون.

گفتم: یا وجیها عندالله اشفع لنا عندالله.

گفتا: انا غیر مهملین لمراعاتكم ولاناسین لذكركم.

یا ابا صالح المهدى (عج)!

چه بگویم كه ناگفته خود همه را مى‏دانى فقط بدان كه من هم به شما اقتدا مى‏كنم آنگاه كه دست‏بر دعا برمى‏دارى و مى‏خوانى:

    «امن یجیب المضطر اذا دعاه و یكشف السوء»

 

 

یاعلی ع

التماس دعا

یا فاطمه اشفعی لنافی الجنه

 

«یا خیر المحبوبین»

یا فاطمه اشفعی لنافی الجنه

 


میلاد کریمه آل طاها ٬ حضرت معصومه سلام الله علیه و

 روز دختر بر تمام دختران پاک این سرزمین مبارک باد.

 

 

 

امام صادق (علیه السلام):


البَنونَ نَعیمٌ والبَناتُ حَسَناتٌ، واللهُ یَسألُ عَنِ النَّعیمِ ویُثیبُ علَی الحَسَناتِ.


پسران نعمت‌اند و دختران حسنه، و خداوند از نعمتها بازخواست مى‌كند و براى حسنات پاداش می‌دهد. 

 

کافی، ج 6، ص 7، ح 12

 

  

جايگاه حضرت معصومه(س) را در ادامه مطلب بخوانید.

 


پیام تسلیت رهبر معظم انقلاب به مناسبت شهادت دهها نفر از برادران شيعه و سنّي و تعدادي از فرماندهان سپاه


 

یاعلی ع

التماس دعا

ادامه نوشته

عرض تسلیت...

 

بسم الله

 

شهادت امام جعفر صادق (ع ) تسليت باد . منتظر افرا . نواي دل

 


پ.ن:

      - یه چند روزی  میخوام برم سفر٬ ازون سفرهایی که برگشتش با خداست ! حلال کنید.

 

یاعلی ع

التماس دعا

«تهدّمت واللَّه اركان الهدى ... قتل علىّ المرتضى»

بسم الله الرحمن الرحیم

 

لینک متن کامل خطبه‌های نماز جمعه‌ی‌ تهران (+)

صوت کامل سخنرانی حضرت آقا در نماز جمعه ی دیروز (۲۰/۶/۱۳۸۸)

۱۹.۳۲ مگابایت
دانلود سخنرانی

 



ذکر مصیبت امیرالمومنین توسط رهبر معظم انقلاب

 

حضرت آيت الله خامنه اي، رهبر معظم انقلاب در هنگام ذكر مصيبت مولاي متقيان، حضرت علي (ع)

 

خوب، امروز، روز عزاى اميرالمؤمنين است. من چند جمله‏اى درباره‏ى مصيبت آن بزرگوار عرض بكنم. مثل ديشبى، اميرالمؤمنين از دنيا رفت. در فاصله‏ى اين دو روز يا دو شب - از سحر نوزدهم كه اميرالمؤمنين به دست آن ملعون ضربت خوردند تا شب بيست و يكم - چند تا حادثه‏ى درس‏آموز اتفاق افتاد:

يكى در همان لحظه‏ى اول بود. وقتى ضربت را اين دشمنِ خدا بر اميرالمؤمنين وارد كرد، در روايت دارد كه حضرت هيچ آه و ناله‏اى نكردند؛ اظهار دردى نكردند. تنها چيزى كه حضرت فرمودند، اين بود: «بسم اللَّه و باللَّه و فى سبيل اللَّه، فزت و ربّ الكعبة»؛ به خداى كعبه سوگند كه من رستگار شدم. بعد هم امام حسن مجتبى (عليه‏السّلام) آمد سر آن بزرگوار را در دامان گرفت. روايت دارد كه خون از سر مباركش ميريخت و محاسن مباركش خونين شده بود. امام حسن همانطور نگاه ميكرد به صورت پدر، گريه چشمان امام حسن را پر اشك كرد؛ اشك از چشم امام حسن يك قطره‏اى افتاد روى صورت اميرالمؤمنين. حضرت چشم را باز كردند، گفتند: حسنم! گريه ميكنى؟ گريه نكن؛ من در اين لحظه در حضور جماعتى هستم كه اينها به من سلام ميكنند؛ كسانى در اينجا هستند - در همان لحظه‏ى اول؛ اينى كه نقل شده است از حضرت - فرمود: پيغمبر اينجاست، فاطمه‏ى زهرا اينجاست. بعد حضرت را برداشتند - بعد از اينكه امام حسن (عليه‏السّلام) نماز را در مسجد خواندند، حضرت هم نشسته نماز خواندند. راوى ميگويد كه حضرت گاهى متمايل ميشد به يك طرفى كه بيفتد، گاهى خودش را نگه ميداشت - و بالاخره به طرف منزل حركت دادند و بردند. اصحاب شنيدند آن صدائى را كه: «تهدّمت واللَّه اركان الهدى ... قتل علىّ المرتضى». اين صدا را همه‏ى اهل كوفه شنيدند، ريختند طرف مسجد؛ غوغائى به پا شد. راوى ميگويد: مثل روز وفات پيغمبر در كوفه، ضجه و گريه بلند شد؛ آن شهر بزرگ كوفه يكپارچه مصيبت و حزن و اندوه بود. حضرت را مى‏آوردند؛ امام حسين (عليه‏السّلام) آمد نزديك. در اين روايت دارد كه اينقدر حضرت در همين مدت كوتاه گريه كرده بودند كه پلكهاى حضرت مجروح شده بود. اميرالمؤمنين چشمش افتاد به امام حسين، گفت: حسين من گريه نكن، صبر داشته باشيد، صبر كنيد؛ اينها چيزى نيست، اين حوادث ميگذرد. امام حسين را هم تسلا داد.

حضرت را آوردند داخل منزل، بردند در مصلاى حضرت؛ آنجائى كه حضرت در خانه در آنجا نماز ميخواندند. فرمود: من را آنجا ببريد. آنجا براى حضرت بسترى گستردند. حضرت را آنجا گذاشتند. اينجا دختران اميرالمؤمنين آمدند؛ زينب و ام‏كلثوم آمدند، نشستند پهلوى حضرت، بنا كردند اشك ريختن. اميرالمؤمنين آنجائى كه امام حسن گريه كرد، امام حسن را نصيحت كردند و تسلا دادند؛ آنجائى كه امام حسين گريه ميكرد، حضرت تسلا دادند، گفتند صبر كن؛ اما اينجا اشك دخترها را تحمل نكردند؛ ميگويد: حضرت هم شروع كرد به هاى‏هاى گريه كردن. يا اميرالمؤمنين! گريه‏ى زينبت را اينجا نتوانستى تحمل كنى، اگر در روز عاشورا ميديدى چگونه زينبت اشك ميريزد و نوحه‏‌سرائى ميكند، چه ميكردى؟

ابوحمزه‏ى ثمالى نقل ميكند از حبيب‏بن‏عمرو كه ميگويد: در آن ساعات آخر، در همان شب بيست و يكم، رفتم ديدن اميرالمؤمنين، ديدم يكى از دختران آن حضرت هم در آنجاست؛ آن دختر اشك ميريخت، من هم گريه‏ام گرفت، بنا كردم گريه كردن؛ مردم هم بيرون اتاق بودند، صداى گريه‏ى اين دختر را كه شنيدند، آنها هم بنا كردند گريه كردن. اميرالمؤمنين چشم باز كرد، گفت: اگر آنچه را كه من مى‏بينم، شما هم ميديديد، شما هم گريه نميكرديد. عرض كردم يا اميرالمؤمنين مگر شما چه مى‏بينيد؟ گفت: من ملائكه‏ى خدا را مى‏بينم، فرشتگان آسمانها را مى‏بينم، همه‏ى انبياء و مرسلين را مى‏بينم كه صف كشيدند، به من سلام ميكنند و به من خوشامد ميگويند. و پيغمبر را مى‏بينم كه پهلوى من نشسته است، اظهار ميكنند كه بيا على جان، زودتر بيا. ميگويد: من اشك ريختم، بعد بلند شدم، هنوز از منزل خارج نشده بودم كه از صداى فرياد خانواده، احساس كردم كه على از دنيا رفت.

صلّى اللَّه عليك يا اميرالمؤمنين، صلّى اللَّه عليك يا اميرالمؤمنين، صلّى اللَّه عليك يا اميرالمؤمنين. نسئلك اللّهمّ و ندعوك باسمك العظيم الاعظم الأعزّ الأجلّ الأكرم يا اللَّه...

پروردگارا! به حق اميرالمؤمنين ما را شيعيان واقعى اميرالمؤمنين قرار بده. پروردگارا! سلوك دنيائى و آخرتى ما را سلوك اميرالمؤمنين قرار بده. پروردگارا! ما را به معناى واقعى كلمه پيرو آن بزرگوار قرار بده. پروردگارا! گرفتارى‏هاى دنياى اسلام را برطرف كن؛ گرفتارى‏هاى ملتهاى مسلمان فلسطين، عراق، لبنان، افغانستان، پاكستان و ديگر مناطق اسلامى را برطرف كن. پروردگارا! به فضل و كرمت، گرفتارى‏هاى ملت ايران را برطرف بفرما. پروردگارا! روز به روز بر عزت اين ملت، بر قدرت اين ملت بيفزا. پروردگارا! وحدت را كه سرمايه‏ى بزرگ ملت ايران است، براى آنها حفظ بفرما. پروردگارا! دستهاى تفرقه‏افكن را قطع بفرما. پروردگارا! ما را در هر مقامى، در هر رتبه‏اى كه هستيم، به پايبندى به حق موفق بگردان؛ ما را از ظلم، تعدى، تجاوز به حقوق ديگران محفوظ بدار.

 

الــــــــــــهی آمیــــــــــــن...

 

یاعلی ع

التماس دعا