دلم تنگ شهیدان است امشب

 بسم الله الرحمن الرحیم

 

در سينه ام دوبـــــاره غمي جان گرفته است

امشب دلم به يـــــــــاد شهيدان گرفته است

تـــــــــــــا لحظه هاي پيش دلم گور سرد بود

اينك به يمن ياد شما جــــــــــان گرفته است

در آســـــــــــمان سينه ي من ابر بغض خفت

صحراي دل بهانه ي بــــــــــــاران گرفته است

از هر چه بوي عشق تــــــــــهي بود خانه ام

اينك صفاي لاله و ريــــــــــــــحان گرفته است

ديشب دو چشم پــــنجره در خواب مي خزيد

امشب سكوت پنجره پــــــــــايان گرفته است

امشب فضاي خانه ي دل سبز و ديدني ست

در فصل سرد ، رنگ بــــــــــهاران گرفته است


      
سلمان هراتی


پ.ن: +

وقتی دلت بهشت بخواهد!

 بسم الله الرحمن الرحیم

 

تازه از سفر رسیده بود.به استقبال آمده بودند.همه را دید و احوالپرسی کرد،اما چشمانش در پی کسی می گشت.

سراغ فاطمه سلام الله علیها را گرفت.

هر بار که از سفر باز می گشت زیر گلوی فاطمه اش را می بوسید و می فرمود:

"بوی خوش بهشت را از فاطمه استشمام می کنم."

.

.

.

قال رسول الله صلوات الله علیه:

«ما بین بیتی (قبری) و منبری روضه من ریاض الجنه»  

میان خانه (قبر) من و منبر من، باغی است از باغهای بهشت.

 سفینة البحار2/567

.

.

طبق نظر برخی علمای شیعه حد روضه عبارت است از.... فضای داخلی بیت رسول خدا صلی الله علیه و آله و همچنین داخل بیت فاطمه زهرا علیهاالسلام و در غرب عبارت است از محاذی این بیوت تا موازات منبر شریف....

.

.

روضه النبی

 

مرحوم صدوق از ابی نصر بزنطی نقل می کند که از امام ابوالحسن علی بن موسی الرضا(ع) از محل قبر فاطمه(ع) سؤال نمودم فرمود:

«دُفِنَت فی بیتها فلمّا زادت بنو امیه فی المسجد صارت فی المسجد»

عیون أخبار الرضا، ج1، ص311

 

در خانه ی حضرت زهرا سلام الله علیها

پ.ن:

-وقتی مست شمیم بهشت شده باشی... وقتی دلت برای بهشت تنگ شود... وقتی دلت برای فاطمهسلام الله علیها  تنگ شود... وقتی دلت مادرسلام الله علیها بخواهد... وقتی دلت مدینه بخواهد...وقتی ...... امان از این دل!

-مادر روزت مبارک... حیف که هنوز نتونستم ذره ای قدردانی کنم ازت... ببخش که بدترین بچه بودم و تو بهترین...

-ایشالا یه فرصت دیگه ای از مامان خودم که تو دنیا تکه، بنویسم!

جوونیم به فدات

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جوونیم به فدات حسین ابی عبدالله ... جوونیم به فدات ... جوونیم....

سه شنبه بعد از روضه ی امام جواد(ع) تو مسیر برگشت همش به این مصرع از شعری که بچه ها همخونی کردن فکر می کردم.... جوونیم به فدات حسین ابی عبدالله....

خیلی قشنگه، اینکه یه نفر بتونه جوونیشو فدای ارباب کنه!

وقتی رسیدم خونه هنوز تو این فکرا بودم که یه پیام دریافت کردم درمورد سالگرد شهادت ، شهید محمد عاشوری...

شهید عاشوری... اولین بار اسمشو تو راهیان سال ۸۶ شنیدم .

یادمه همون سال بعد از برگشت از جنوب به قدری جذب بچه های "بسیجی" شده بودم که تصمیم گرفتم به طور جدی تو بسیج همکاری کنم، تا شاید یه کم شبیهشون بشم!

خواهر شهید هم یکی از اون افرادی بود که که از اوایل سفر به شدت شیفته اش شدم، نه من ...بلکه فاطمه و زهرا ، ۲تا رفیق همکلاسیم که مثل من صفر کیلومتر بودن هم همین نظر رو داشتن.

تا اونجایی که توی گردان تخریب ، راوی از خواهر "شهید" عاشوری که تا اون لحظه من فقط به عنوان مسئول اردو می شناختمش دعوت کرد که  برامون صحبت کنه... البته اونموقع درست سر در نیاوردم که قضیه از چه قراره و اینکه چند ماه بیشتر از شهادت ایشون نمیگذره....

اما به برکت بسیج،بیشتر و بیشتر با شهید عاشوری و خانوادشون آشنا شدم...

.

.

شهید عاشوری ، هم دانشگاهیه من ، برادر دوستم...کسی که مثل خیلی از شهدای دیگه فقط خاطراتش رو شنیدم و عکسی از او دیدم ، وصیت نامه اش رو خوندم و نهایتا هر از گاهی مزارش رو زیارت کرده ام!

کسی که مصداق آیه «من المومنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله» است و صادقانه جوونیش رو فدا کرده...

در مورد ایشان حرف زیادی برای گفتن ندارم ،چون شناختم خیلی خیلی کم است و هنوز باید بگردم تا راز سعادتمندیش رو پیدا کنم که چطور موفق شد از آن معبر تنگ عبور کند.

ولی در وصف ایشان همین بس که ش ه ی د است و برای من که هنوز تلفظ عشق را نمی دانم ، شهادت آیا معنا خواهد داشت ؟!


شهید نوشت:

حیفم اومد اینو نذارم...

شهید عاشوری سال 80 توی دست نوشته معروفش به شهیدان نوشت:

"هنوز مشهدتان سنگ را آب می کند و چه خوش روزهایی داشتید شما،چه لحظاتی داشتید شماشب حمله و هنگامی که گلوله ی مستقیم تانک یا دو لول ضد هوایی بدنهایتان همان بدنهای نحیف ولی پر استقامت را تکه تکه می کرد و هنگامی بدن غرق به خون رفقایتان را جا می گذاشتید؟
...
بعضی جا مانده ها نیز دارند می آیند؛شهید علمدار،شهید علی محمود وند،راستی بعدی کیست؟شاید...

حال که مرا زنده کردید،دوست دارم این خواهش مرا نیز برآورده کنید:

مرا هم ببرید."

آن روزها نمیدانست که خودش یکی از "بعدی" هاست...

پ.ن:

الحق که همسر ایشان هم لیاقت همسر شهید بودن را دارند ... چه بسا اجر خانواده شهدا کمتر از خودشان نیست!

مهندس پاسدار شهید محمد عاشوری متولد 17 اسفند 58 و فارغ التحصیل رشته مکانیک دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات و از فعالان بسيج دانشجويي بود. او پس از فراغت از تحصيل به دليل علاقه وافرش به خدمت در سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، جذب اين نهاد شد و در بخش تحقيقات علمي ـ نظامي آغاز به كار كرد. شهيد محمد عاشوري همچنين در ايام اعزام كاروان‌هاي راهيان نور به مناطق عملياتي دفاع مقدس به عنوان راوي، نسل جوان را با رشادت‌هاي رزمندگان اسلام آشنا مي كرد. وی در تاریخ 19 اردیبهشت سال 86 در حال ماموریت به شهادت می رسد...


برای اطلاعات بیشتر اززندگی و خاطرات  شهید به وبلاگ شهید محمد عاشوری حتما مراجعه کنید!

بشکن دل بی نوای مارا ای عشق...

بسم الله الرحمن ارحیم

 

الهی، هر که را شادی خواهد بخواهد،

حسن را اندوهِ پیوسته و دلِ شکسته ده!

که فرموده ای : «انا عندالمنکسره قلوبهم.»

 

الهی نامه

آیه الله حسن زاده آملی

صفحه ۳۴


پ.ن:

خدایا به خاطر تمام درگوشی هایی که زدیم... ممنونتم، که اگر نبود...

نیاز به یه تلنگر عظیم داشتم... و هنوز هم...!

آقا به خدا در هوس دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد

بسم الله الرحمن الرحیم

 تربت پاك سيد الشهداء (علیه السلام)

«کربلا تربت می‌سازد و همه ابدان شيعيان را تربت می‌کند. از عطش، آب بدن خشک می‌شود و تشنه دنيا و آخرت می‌شود. هم تشنه آب ظاهری می‌شود و هم تشنه معنوی. تشنگی، آب بدن را می‌کشد و کم می‌کند و آن را خشک و خاک و تربت می‌کند. کسی که تشنه کربلا شد، بدنش سرانجام تربت می‌شود؛ همين بدن ظاهری، حتی اگر نمرده باشد.»


حاج اسماعیل دولابی

 

پ.ن:

- یه خدا و یه جهان و یه خیابون که بین الحرمینه

 دو تاگنبد دو تا مرقد که برای ابالفضل و حسینه

 لک لبیک...لک لبیک...لک لبیک...حسین عزیز زهرا

 

-دلم میخواد مشامم پر از بوی سیب بشه!... اللهم الرزقنا قبر شش گوشه...

 

تشییع جنازه شبانه - آه سی و دوم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

شب تاریكه،دستور اینه كه عزیزان من،صداتون به گریه بلند نشه،عزیزان من هیچ همهمه و زمزمه نداشته باشید*...

.

.

همیشه هیئت رو دوست داشتم ،چون میتونی توش بلند بلند گریه کنی... انقد صدات تو صدای بلندِ مداح و ناله و گریه ی عزادارا گم میشه که دیگه خجالت نکشی از کسی...

اما امشب...

 امشب تصمیم گرفتم بلند بلند گریه نکنم... سخته...خیلی...

بی صدا بودم... آروم!

اما یه جایی دیگه نتونستم...

اونجایی که روضه خون از مظلومیتِ فاتح خیبر،امیرالمومنین علی علیه السلام گفت!

 


پ.ن:

* این یه قسمتی از روضه ی حاج آقا نجفیه ( از اینجا میتونید گوش بدید) .... هربار داغونم میکنه... خصوصا شام غریبان بی بی ... تو مدینه... بین کوچه های بنی هاشم... روبروی بقیع... تصور میکردم حرفاشونو...

امشب ،شب سختیه واسه آل الله!... آجرک الله یا بقیه الله...

- دلم زبانحال مولا رو میخواد... دلم برای کمیل جهادی تنگ شده!

بعد تو به عالم...من دلخوشی ندارم /بی تو با که گویم غم های بی شمارم /ای فدای چشمت... نگاهت به درد من بود طبیب/بادل شکسته بخوانم شب تا سحر امن یجیب/ای صفای خانه... شبانه... بار سفر را بسته ای /ای امید حیدر... دلاور...مگو که از من خسته ای/ز آه سینه من گرفته ماه کوفه /شب غم دلم را گویم به چاه کوفه/چاه کوفه ترسم که آتش بگیری از آه علی/من چسان بگویم به تو از گرفتن ماه علی..../چاه کوفه جزتو نباشد دگر کسی هم صحبتم/کوچه های تنگ مدینه ...بود خبر از غربتم/میکند زمزمه...فاطمه فاطمه.../ آه از این غم جدایی...وای/چاه کوفه خون شو...که خون شده دل من.../قتلگاه زهرا ...گردیده منزل من../چاه کوفه بامن دعا کن...شب همه شب تا به سحر.../کس دگر نبیند به عالم افتاده یارش پشت در.../چاه کوفه دیدم که دست زینب شده عصای او.../مردم از خجالت ... چو دیدم... کشیده میشد پای او/ میکنم زمزمه..فاطمه فاطمه../وای ازین غم جدایی...آه.../چاه کوفه هر شب زدیده خون جگر فشانده ام/به خدا ندانم ...چرا او نمانده و من مانده ام/چاه کوفه دیدم که گریان به حال او سجاده بود /چاه کوفه دیدم که تسبیح از دست او افتاده بود

میکنم زمزمه...فاطمه فاطمه
آه از ین غم جدایی...وای...


 

 

یاد پهلویش نمازم را شکست...

بسم الله الرحمن الرحیم

غروب جمعه ، هشتم اسفند1365، مسجد چهارده معصوم شهرک دارخوین، بدن پاره پاره حاج حسین در کنار محراب و یاران راه در آخرین بیعت ....

.

.

محمدرضا تورجی زاده *، فرمانده گردان یازهرا سلام الله علیها با حال و هوای خوش عرفانی همیشگی که دارد، اکنون بیش از هر زمان می سوزد:

«عجب شب غمباری است.فکرش را هم نمی کردیم یک شب جمع بشویم و جنازه حسینمان ،پدری که سالها برای لشکر و رزمندگان پدری کرد را ببینیم. حسین ما را تنها گذاشت و نزد یاران شهیدش رفت.

بعد از عملیات کربلای ۵حاج حسین آمده بود گریه می کرد و می گفت:"خدایا همه رفته اند ،دیگر کسی نمانده "  تنها شده بود ، خسته شده بود.

 خداایافرمانده ما از بین ما رفت.تنهایمان گذاشت.خدایا دیگر صدای او را از پشت بی سیم نمی شنویم. خدایا دیگر تلاوت قرآن او را نمی بینیم. خدایا عجب نعمتی را از ما گرفتی...

لیاقت نداشتیم او در بین ما باشد. او آنقدر رشد کرده بود که ما دیگر لیاقت نداشتیم در بینمان باشد.

 

روز پنجشنبه بود .پشت بی سیم منو خواسته بودند، به من گفتند مقداری بخوان حسین آقا می خواهد گوش بدهد، خیلی گرفته و ناراحت بود.

یک بیت شعر از مصائب فاطمه زهرا سلام الله علیها خواندم ، وسط خواندن گفتند: طیب الله، بس است دیگر... او طاقت نداشته بیش از این در رثای فاطمه سلام الله علیها بشنود.
 
امشب همان شعر را بخوانم شما رهروان راه او گریه کنید:


در بین آن دیــــــوار و در    زهرا صدا می زد پــــدر
زهــرای من زهرای من     زهــرای من زهرای من
 
 
هنگامی که جنازه او را روی دست می گیرید و با او وداع می کنید و از شهرک بیرون می برید، به او قول بدهیم همانطور که علاقه داشت یک نیروی همیشه رزمنده واقعی باشیم، سرباز امام زمان علیه السلام باشیم و تا آخرین قطره خونمان ، راهش را ادامه دهیم.»
 
 
کتاب هزار قله عشق-سید علی بنی لوحی


پ.ن:

*شهید محمدرضا تورجی زاده ، فرمانده گردان یازهرا سلام الله علیها  ،از لشکر امام حسین علیه السلام   ،مداح اهل بیت ، که همچون مادرش حضرت زهرا سلام الله علیها  بر اثر جراحاتی بر پهلو و بازو و ترکش ها یی مانند تازیانه بر کمر ایشان به مقام شهادت نائل آمد.

- شهیدان را شهیدان می شناسند...

- کاش شهدا ذره ای از معرفتشون رو به من هم عنایت کنند!

-مادر....

تفال به احادیث امام هادی علیه السلام

بسم الله الرحمن الرحیم

به بهانه دهه ی بزرگداشت امام هادی علیه السلام  (البته کمی با تاخیر)

از بین عدد ۱تا ۴۰ ، عددی را انتخاب کنید و حدیثی از احادیث امام هادی علیه السلام  را مطالعه نمایید....

 

بعد از انتخاب عدد روی لینک زیر کلیک کنید:

40 حدیث منتخب از امام هادی علیه السلام

 


پ.ن:

در صورت صلاحدید حدیثتون رو برای ما هم بگید:)