باز باران...

بسم الله الرحمن الرحیم

ببار ای بارون ببار...

 

باران های ممتد این چند روزه...حسابی بارانی ام کرده،

انقدر خسارت دیده ام که بفهمم "ان الانسان لفی خسر..."  را !

 


پ.ن:

۱- این باران ... چند قطره اش کافی بود تا سقا شرمنده نشود؟!!!

۲- کاش لااقل کبوتر بودم...

۳- نمیدونم چه خبره... ولی انگار همه رفقا یه جورین! ... ینی اولش فکر میکردم فقط خودمم که اونجوریم اما بعدش دیدم بقیه یه جوری ترن!!!..... کسی میدونه چرا ما اینجوری ایم؟

۴- نسیمی کربلایی وزید... خوش به حال اونایی که همراه شدن... دعا کنید که من هم...

 

یا قمر بنی هاشم ع

بسم الله الرحمن الرحیم

 

خدایا غلط کردم، استغفرالله ...

خدایا امان،

امان از تاریکی و تنگی و فشار قبر و سؤال نکیر و منکر در روز محشر و قیامت.

به فریادم برس.

خدایا من دلشکسته و مضطربم.

صاحب پیروزی و موفقیت ترا می دانم و بس.

شهید حاج حسین خرازی

 

معجزه طلائیه

بسم الله الرحمن الرحیم

 

یه خاطره از طلائیه ، علقمه ی علمدار خمینی...

اینجا را کلیک کنید.

 

شهیدم کن مرا مولا ... شهیدم کن!

بسم الله الرحمن الرحیم

 

شهید نوشت۱:

فردای روزی که به خاک سپرده بودندش، می روند سر خاک، «آقا» هم آنجا بود. زودتر از بقیه آمده بود. می گفت: «دلم برای صیادم تنگ شده!»

.

.

بوسه ی حضرت آقا را بر تابوت شهید سرفراز علی صیاد شیرازی یادتان هست؟ زانو زدن مقام عظمای ولایت در برابر تابوت صیاد!

 

 

شهید نوشت۲:

احتمالاً زمستان سال 68 بود كه در تالار انديشه فيلمي را نمايش دادند كه اجازه اكران از وزارت ارشاد نگرفته بود.

 سالن پر بود از هنرمندان، فيلمسازان، نويسندگان و ... در جايي از فيلم آگاهانه يا ناآگاهانه، داشت به حضرت زهرا سلام الله عليها بي ادبي مي‌شد.

من اين را فهميدم. لابد ديگران هم همين طور، ولي همه لال شديم و دم بر نياورديم. با جهان بيني روشنفكري خودمان قضيه را حل كرديم. طرف هنرمند بزرگي است و حتما منظوري دارد و انتقادي است بر فرهنگ مردم اما يك نفر نتوانست ساكت بنشيند و داد زد: خدا لعنتت كند! چرا داري توهين مي‌كني؟!

همه سرها به سويش برگشت در رديف‌هاي وسط آقايي بود چهل و چند ساله با سيمايي بسيار جذاب و نوراني. كلاهي مشكي بر سرش بود و اوركتي سبز بر تنش. از بغل دستي‌ام (سعيد رنجبر) پرسيدم: «آقا را مي‌شناسي؟»
گفت: «سيد مرتضي آويني است.»