شبای جمعه که میشه...

بسم الله

 

ميان خــــــــاك سر از آسمان در آورديم

چقدر قمري بي آشيـــــــــان در آورديم

وجب وجب تــن اين خاك مرده را كنديم 

چقدر خــــــــــاطره نيمه جان در آورديم

چقدر چفيه و پوتين و مهر و انگشتــــــر

چقدر آينـــــــه و شمعــــــدان در آورديم

 لبـــــان سوخته‌ات را شبانه از دل خاك

درست موسم خرما پــــــزان در آورديم

به زير خاك به خاكستري رضــــــا بوديم

عجيب بود كه آتـــــشفشان در آورديم

 به حيرتيم كه اي خاك پير با بـــــــــركت

چقدر از دل سنـــــگت جوان در آورديم

چقدر خيره به دنبـــــــال ارغوان گشتيم

زخاك تيره ولي استـــــخوان در آورديم

 شما حماسه سروديد و ما به نام شما

فقط ترانه سروديم - نـــان در آورديم -

براي ايــــــــــن كه بگوييم با شما بوديم

چقدر از خودمان داستـــــان در آورديم

 به بازي‌اش نگرفتند و ما چه بـــــازي‌ها

براي اين سر بـــــي خانمان در آورديم

 و آب‌هاي جهان تا از آسياب افتــــــــــاد

قلم به دست شديم و زبان در آورديم

 
سعيد بيابانكي

 

یه خاطره کوچولو در ادامه مطلب...

ادامه نوشته

سنگر ميعادگاه ملاقاتم با خدا است

بسم الله

 

من در سنگر هستم .در اين خانه محقر،در اين خانه فرياد و سكوت، فرياد عشق و سكوت،در اين سرد و گرم ،سردي زمستان و گرماي خون،در اين خانه ي ساكن پر جوش و خروش،سكون در كنار رودخانه و هيجان قلب و شور شهادت ،خانه نمناك و شيرين .كوچكي قبر و عظمت آسمان .


امشب پاس دارم.ساعت يك و سي ونه دقيقه،چه شب با شكوهي است .من به ياد انس علي ابن ابيطالب با تاريكي شب و تنهايي او مي افتم .او با آسمان پر ستاره سخن مي گفت،سر ،در چاه نخلستان ميكرد و مي گريست.در همين تاريكي شب علي بر مي خواست و به نخلستان مي رفت .فاطمه وضو مي گرفت ،پيامبر به سجده مي رفت ،وحسن و حسين به عبادت مي پرداختند.اين خانه كوچك است ،اين سنگر ،اين گودي در دل زمين،اين گوني هاي بر هم تكيه داده شده ،پر از حرف است .فرياد است، غوغاست،صداي پر محبت اصغر ، و حرف زدن آرام رضا و خوش زباني منصور ؛بغض،گلويم را گرفته ،قطرات اشكم هديه تان باد .تنهايي عميق ترين لحظات زندگي يك انسان است.


خدايا ! اين خانه ي كوچك را براي من مبارك گردان . در اين چند روز با خاك انس گرفته ام، بوي خاك گرفته ام.حال مي فهمم كه علي ابن ابي طالب چگونه مي فرمايد: سجده اي نماز ،حركت اول ،خم شدن روي مهر،اين معنا را ميدهد كه خاك بوده ايم ، حركت دوم اين معنا را داردكه از خاك بر خواسته ايم،متولد شده ايم ،حركت سوم،رفتن دوباره به خاك،به اين معناست كه دوباره به خاك بر مي گرديم، مرگ . وحركت چهارم ، به اين معناست كه دوباره زنده مي شويم،حيات قيامت.


اما در اين سنگر هميشه در كنار اين خاكيم و خاك پناهگاهمان است .درون سنگر با خود سخن مي گويم.راستي چه خوب است از اين فرصت استفاده كنم و با قرآن اشنا شوم. آيات خدا را بخوانم،حفظ كنم و سپس زمزمه كنم و بعد شعار زندگي قرار دهم. باشد كه اين دل پر هيجان و تپش را آرامش دهد و بعد با آن براي خود توشه سازم و توشه را راهي سفرم گردانم و در انتظار شهادت بمانم. آيات جهاد،شهادت،تقوي،ايمان ،.....همه را پيدا كنم و سنگر ،كلاس درسم باشد،و ميعادگاه ملاقاتم با خدا بشود.سنگر،محرابم گردد،خانه اميدم شود و قبله دومم.از فردا حتما بيشتر قران خواهم خواند.


در اين خانه ي كوچك كه انتخاب كرده ام ،روزها به گونه اي ميگذرد و شب ها به گونه اي ديگر.روزها در تنهايي با خود سخن مي گويم و با دوستانم،در جمع.در لحظاتي كه اسلحه را بر دوش دارم به فكرذوالفقار مي افتم؛به فكر ابوذر و دست پر توان او ...


خدايا اين اسلحه را در دست من به سر نوشت آن شمشيرها نزديك گردان .....

شهيد سید حسین علم الهدي

شهيد علم الهدي: سنگر ميعادگاه ملاقاتم با خدا است


پ.ن:

- این روزا حس میکنم سید حسین بیشتر از قبل به پایگاه و بچه های پایگاه عنایت داره، شایدم داشته و من نمیفهمیدم اما حالا حضورشو با تموم وجودم حس میکنم. خصوصا اون غروبی که بعد از مناجات بچه ها، تو پایگاه بوی عطر عجیبی پیچیده بود...

به قول بچه ها انشالله که شرمنده شهید علم الهدی نشیم.

 

یاعلی ع

التماس دعا

بسم الله الرحمن الرحیم

 

باخبر شدیم دوستان با استاد حشمت الله قنبری صحبت کرده اند که برای بچه ها کلاس بگذارند.

گفتیم ما هم اطلاع رسانی کنیم که اگر کسی خبردار نشده از این سعادت بی نصیبب نمونه.

جهت دریافت توضیحات کامل تر و بیشتر و همچنین ثبت نام در کلاس به  آدرس زیر مراجعه کنید:

قافله کویر  

 http://ghafele-kavir.blogfa.com/post-112.aspx

لبیک...

مپندار که تنها عاشورائیان را بدان بلا آزموده اند و لا غیر!صحرای بلا به وسعت همه تاریخ است ." جاذبه خاك به ماندن ميخواند و آن عهد باطني , به رفتن عقل به ماندن ميخواند و عشق به رفتن ...و اين هر دو را خداوند آفريده است ,.تا وجود انسان , در آوارگي و حيرت ميان عقل و عشق معنا شود ...اي دل تو چه ميكني ؟ ميماني يا ميروي ؟ "تو چه میکنی ؟

تصمیم بگیر!

بسم الله

 

امام ع در راه است.

مسلم برایش بیعت میگیرد،

بیعت با مسلم بیعت با امامست...

پشت مسلم را خالی نکردن ، پشت حسین ع ماندن است

.

.

.

ولی فقیه نائب امام زمانست ،

یعنی مسلم است برای او

و نداولها بین الناس

تاریخ تکرار میشود...

تصمیم بگیر!

لبیک یاحسین ع


پ.ن:

- بارها این جملات رو با خودم تکرار کردم.

-امروز فهمیدم ..." ان الانسان لفی خسر "...

- امروز فهمیدم شهدا زنده تر از اونچیزی هستن که فکرشو میکردم.

-اعوذ بالله من شر نفسی...

-بیشتر از همیشه دلتنگم ... اللهم ارزقنا...

- ...

 

بعد نوشت: تفالم به حافظ....

روزگاریست که سودای بتان دین من است غم این کار نــــشاط دل غمگین من است
دیدن روی تـــــو را دیده جان بین بــــــــاید وین کجا مرتبه چشم جهان بین من است
یــــار من باش که زیب فلک و زینت دهــــــــر از مه روی تــــــو و اشک چو پروین من است
تا مرا عشق تــــــــــو تعلیم سخن گفتن کرد خلق را ورد زبان مدحت و تـحسین من است
دولت فقــــــــر خدایــــــــــا به من ارزانی دار کاین کرامت سبب حشمت و تمکین من است
واعــــظ شحنه شناس این عظمت گو مفروش زان که منزلگه سلطان دل مسکین من است
یا رب این کعبــه مقصود تماشاگه کیست که مغیلان طریقش گل و نسرین من است
حافظ از حشمت پرویز دگـــــــــر قصه مخوان که لبش جرعه کش خسرو شیرین من است