ای کریمی که پشت خانه تو/ملک لاهوت را گدا دیدیم
بسم الله الرحمن الرحیم
ناگهان آسمان بـــــــــهاری شد
عشق در کوچه ها جــاری شد
نور ماه مدیــــــــــــــــنه را تا دید
عرق شرم ماه جــــــــــاری شد
عطر شوق ملک چکید از عرش
قطره قطره چه آبــــــشاری شد
آسمان غرق بــوسه اش میکرد
گونه هایش ستـــاره کاری شد
آسمان خنــده کرد و خانه وحی
از غم روزگــــــــــار ، عاری شد
روی پیشانی اش که چین افتاد
خـــــــــم ابروش ذوالفقاری شد
چه صف کفر را به هم میریخت
بـــــــر دل کفر ، زخم کاری شد
لحظه ها ماندگار و زیبـــــــا بود
روزها مثـــــل روزگاری شد . . .
. . . که خدا قلب کعبه را وا کرد
و جهان غرق بــــی قراری شد
اسوه صبر بود و صلح و صفــــــا
او خداوند بــــــــــــــــردباری شد
زیر پــــــــایش خدا غزل می ریخت
غزلی را کـــــــــــه از ازل می ریخت
آن امـــــــــامی که تا سحر امشب
روی لبــــــــهای من غزل می ریخت
شب شعر مرا چه شیـــــــــرین کرد
بـــین هر واژه ای عسل می ریخت
آن که در جیب کودکان یتــــــــــــیم
قمر و زهــــــــــره و ذحل می ریخت
آن کریـــــــــــــــــمی که در پیاله دهر
هرچه میریخت لم یـــــزل می ریخت
از همان کــــــوچه ای که رد می شد
حسن یوسف در آن محل می ریخت
تیــــــــــغ خصمش ولی به وقت نبرد
رنـــــــــــــگ از چهره اجل می ریخت
شتــــــــــــر سرخ را به خون غلطاند
لــــــــرزه بر لشگر جمل می ریخت
آن امامی که روز عــــــــــــــــــاشورا
از لب قاسمش عســـــل می ریخت
روی لب هایتان دعــــــــا دیدیم
در نـــــــــــــگاه تو ما خدا دیدیم
ای کــــریمی که پشت خانه تو
ملک لاهوت را گـــــــــــدا دیدیم
بخدا لحظه لحظه لطف تــــــو را
تک تک ما تــــــــــمام ما دیدیم
ای مقامت در آسمان بــهشت
روی دوش نـــــــبی تو را دیدیم
با تو ما در میان خوف و رجـــــا
جبــــــــــــــر در اختیار را دیدیم
صبر گاهی حماسه مرد است
پشت صلح تو کربـــــــلا دیدیم
. . .
در نگاه تو یــــــــــاس را عمری
خسته در بین کوچه ها دیدیم
سید حمیدرضا برقعی
پ.ن: به مناسبت میلاد امام حسن(ع)
یارب محمدعجل فرج ال محمد