دست رد بر سینهام مگذار و بگذر از خطایم
بسم الله الرحمن الرحیم
روز عاشور که شد کرب و بلا معرکۀ جنگ/ گروهی شده در مکتب ایثار سرافراز /و گروهی شده در ننگ/ گروهی شده بر کشتن توحید هم آهنگ/ گروهی زده بر حبل خدا چنگ/ یکی یار حسین است و یکی یار یزید است/ یکی طالب نور است یکی در پی نار است /ولي حر كه تنش لرزد /و در بین بهشت است و جحیم است/ به خود گفت که والله نپیویم به سوی نار، /روم جانب دلدار/ و فرَس تاخت بهسوی حرمِ احمد مختار، /چنین گفت حضور پسر حیدر کرّار، /مرا عفو کن ای مظهر عفو و کرم و جود، خدا را.
حسین جان توبه کردم تویی درمان دردم
بـه قربانت بگــــــــــــــردم بــده اذنِ نبـردم
پسر فاطمه من حرّ گنهکار تو هستم /نگهم کن نگهم کن که گرفتار تو هستم /ز تو و مادر و جد و پدر و خواهر زارت خجل استم /که دلپاك تو خستم /که سر ره به تو بستم،/ بنگر بر من و بر خجلت و بر اشک ملالم چه شود/ تا دهی از لطف و کرم اذن قتالم /که شکسته پر و بالم /مددی یوسف زهرا که ز احسان تو بر خویش ببالم /تو زدل عقدهگشائی /تو یم جود و عطائی /تو به هر زخم شفایی /تو به هر درد دوایی تو عزیز دل زهرا و رسول دوسرایی /چه شود اذن شهادت دهی و دست بگیری من افتاده ز پا را؟
حسین دل بر تو دادم به پایت سر نهادم
ببیــن از پــا فتـادم بــــــــــده اذن جهـادم
پسر فاطمه آغوش گشود از هم و / بگْرفت ورا همچو علیاکبر خود در بر و/ بنْمود نوازش که ایا حرّ تو دگر حرّ حسینی / تو چو عباس مرا نور دو عینی /تو پسندیدۀ پیغمبر و زهرای بتولی/ تو قبولی تو قبولی /تو دگر یار حسینی /تو دگر حرّ فداکار حسینی /تو دگر از شهدایی/ تو همان قطرة افتاده به دامان یم خون خدایی /دهم از لطف مرادت/ بفرستم به جهادت/ بدهم بر تو مدال شرف و عزت و ایثار و شهادت/ که کنی یاری فرزندِ رسولِ دو سرارا.
تو دیگر حــرّ مایی تو یار مصطفایی
تو سر تا پا صفائی تو حـرّ با وفایی
چو گرفت اذن جهاد از پسر حیدر کرار /روان شد چو ابوالفضل علمدار /سوی عرصۀ پیکار /ندا داد که ای مردم غدّار/ بگریید که پستید/ عجب بیخرد استید /که با آل علی عهد شکستید/ شما نامه نوشتید/ همه دعوت از این مرد نمودید/ ولیکن به سوی او همه از کینه درِ فتنه گشودید /برویش همه شمشیر کشیدید،/ چرا یار یزیدید؟/ بیایید و ببینید که در خیمۀ او قحطی آب است /دل کودکش از سوز عطش نیز کباب است /چرا این همه پستید؟ چرا این همه خوارید؟ بترسید ز روزی که بگیرد نبی از خشم گریبان شما را.
حسین یوسف زهراست حسین حجّت یکتاست
حسین بر همه مولاست چرا تشنه به صحراست؟
به ناگاه خروشید چو رعد از جگر و /گشت سرا پا شرر و/ تیغ کشید از کمر و /گشت بر آن لشگرِ خونخوار پی یاری دین حملهور و /ریخت تن و دست و سر و /از همه فریاد برآمد به فلک هر دم از آن قوم ستمکار/ که این است مگر حیدرکرار /و یا تیغ به کف آمده عباس علمدار/ و یا خشم گرفته به همه خالق دادار؟/ زهی صولت این غیرت و این هیبت و این عزت و این شوکت و این قامت و این عشق و وفا را.
زهـی حـــــرّ دلاور حسین را شده یاور
کند حمله به لشگر جدا کرده تن و سر
ولی افسوس که آن لشگر خونخوار /چو روباه نمودند بسی حمله بر آن شیر ژیان /در صف پیکار /به شمشیر شرر بار/ تنش نقش زمین گشت /فدا در ره دین گشت/ که از خیمه حسینابنعلی تاخت /به سویش نگه افکند/ به رویش چو علیاکبر خود تنگ گرفتش به بر و دست /نهادش به سر و گفت تو حرّی به همانگونه که مادر به تو حرّ گفت /همانا که حسینابنعلی کرد قبولت /پدر و مادر و جدّم ز تو خوشنود/ خدای احد قادر معبود، دهد اجر به این نظمِ نکو «میثم» ما را.
حسین جانم فدایت سر من خاک پایت
بمیـــــــــرم از بــرایت من و مهر و ولایت
شعر از استاد غلامرضا سازگار
پ.ن:
- این روزهای پایانی ماه رحمت، تنها دلخوشی ام به روضه های ارباب است ، بلکه این دستان خالیم را با آن مرام "سفینه النجاه" یشان پر کنند و شاید نجاتم دهند...خصوصا این روضه ی حرّ که آرامتر و امیدوارترم میکند...
ارباب بر من ببخش ...
- امان از یوم الحسرت...
-این مطلب از آیت الله حاج آقا مجتبی تهرانی را هم بخوانید +
-دلم کربلا میخواهد... شدیدا دلتنگم
-دلم جهادی میخواهد... شدیدا دلتنگم
-دلم صحن انقلاب میخواهد... شدیدا دلتنگ
امان از این دل...
اللهم الرزقنا...
بعدنوشت:
دیشب تو هیئت مداحه میگفت، روز قیامت وقتی بندازنم وسط آتیش جهنم ... فقط میگم خدایا امام حسینعلیه السلام رو بهم نشون بدید میخوام ببینم یه عمر واسه کی میخوندم!
یارب محمدعجل فرج ال محمد