از او نوشتن که عنوان نمی خواهد!
بسم الله الرحمن الرحیم
بی خوابی به سرم زده...
از اون بی خوابی های شب امتحانی...از اون امتحانایی که هیچی نخوندی و ...!
.
.
.
عکساتو چیدم جلوم...میخوام یکی رو برای خودم انتخاب کنم... اما...
اما خودت بهتر میدونی که نگاهت چی کار میکنه با آدم...؟!... تصمیم میگیرم اولین عکسی که ازت دیدم رو انتخاب کنم... همون لبخندت که منو عاشق تو کرد...برای همیشه!...(هم دوستش دارم...و هم شیرینی لبخندت به نگاه نافذت غلبه داره... آخه از نگاهت خجالت میکشم...!)...
اما یه دفه چشمم به این می افته...
.
.
.
چی کار کردی حاجی؟
پ.ن:
- یه نگاه به عکست (با آستین خالی) میکنم... یه نگاه به دست راستم... ینی چطوری میشه؟!
- شده تا حالا یه اتفاق کوچیک بهونه ای بشه برای... که دلت بگیره و بغض خفت کنه ... و اشک امونتو ببره..؟!!!
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۱۲/۲۵ ساعت توسط سادات
|
یارب محمدعجل فرج ال محمد