بسم الله

 

در دل سنگر با خدا سخن می گویم؛

" اللهم انک یا انیس الانسین لاولیائک".


خدایا!

ای نزدیکترین مونس به دوستانت؛

یا من هو اقرب الی من حبل الورید،

 یا من یحول بین المرئ وقلبه.


خدایا!

اگر من در دل سنگرم، تو در دل من و در دل سنگرم، هر دو حضور داری.


این سرود را از اصغر شهید بیاد دارم:


" کی بوده ای نهفته که پیدا کنم تو را؟

کی رفته ای زدل که تمنــــــا کنم تو را

پنهان نگشته ای که شوم طالب حضور

غائب نگشته ای که هویـــدا کنم تو را!"

شهید سید حسین علم الهدی


 

این روزها عجیب به یاد روزهای اول دانشگاه و کار توی بسیج می افتم...

روزی که وارد پایگاه شدم فرماندمون بهم گفت این پایگاه به نام شهید علم الهداست... هر بار که وارد میشی به سید حسین علم الهدی سلام کن!

اون روزها بسیج رو با بسیجیایی شناختم که ته مرام و معرفت بودند ...

دلم برای پایگاهی که زمانی برامون سنگر بود و حضور شهدا رو با تمام وجود حس میکردیم تنگ شده...!

مثل شهیدعلم الهدی تو دل سنگرمون حال و هوایی داشتیم...

کاش میشد یه بار دیگه به اون سنگری که دیوارهاش معطر شده به مناجات های بچه ها برگردیم!

و ای کاش امروز مجبور نبودم بگم که "شهدا! به خاطر تمام کم کاری ها و خطاهایی که تو این مدت مرتکب شدم منو ببخشید... شهدا شرمنده ایم..." 

.

.

.

پ.ن:

*ظاهرا دانشکدمون به علوم پایه منتقل شده و ما دیگه نمیتونیم پایگاه قبلیمونو ببینیم! لطفا سوء برداشت و تصور حاشیه سازی نشه!

*این ها رو نگفتم که بگم الان ازین جور بسیجیای باحال پیدا نمیشه ٬ خواستم بگم جدیدا اینو فهمیدم که به قول ح.م امروز دیگه بسیج رو نباید با بسیجیاش شناخت!

*از همینجا با خلوص نیت به تمام رفقای جهادی اعلام میکنم "نوکریم!"

 

یاعلی ع