الله اکبر
گفتم: «کجا برادر؟»
گفت: «با برادر فلانی کار دارم.»
گفتم: «لطفا سلاحتون را تحویل بدید.»
گفت: «الله اکبر!»
گفتم: «یعنی چی؟»
گفت: «ما مسلح به الله اکبریم.»
بعد هم زیر زیرکی خندید.
آسمان مال آن هاست / کتاب یادها
مهدی قزلی
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۳/۰۴ ساعت توسط سادات
|
یارب محمدعجل فرج ال محمد