گفتم: «کجا برادر؟»

گفت: «با برادر فلانی کار دارم.»

گفتم: «لطفا سلاحتون را تحویل بدید.»

گفت: «الله اکبر!»

گفتم: «یعنی چی؟»

گفت: «ما مسلح به الله اکبریم.»

بعد هم زیر زیرکی خندید.


آسمان مال آن هاست / کتاب یادها

مهدی قزلی