بسم الله

 

ثوبان که نیستم،شاید هیچ وقت، شاید هیچ روز و هیچ ساعتی...!

نمی دانم...نه این که ذره هایی از عشق راستین به تودر دلم نباشد،نه...بلکه مثل او نیستم تمام عیار و پاک و یک تنه... اعتراف میکنم!


 

گفته اندکه ثوبان۱ شیدای جدت حضرت محمدصلی الله علیه و آله بود.دل باخته،جان شیفته ،بی قرار، سوته دل.


 

روزی اگر او را نمی دید ،از خود به در می شد،گویی جان از کف می داد.افتان و نالان ،سراغ او را می گرفت و مویه کنان می گفت:محمدصلی الله علیه و آله کجاست؟ عزیز دلم در کدام وادی است؟در کدام سرا و سوی ؟


 

می گفت: پلک از عشق محمدصلی الله علیه و آله نمی گیرم، حتی برای یک لحظه  دل از محمد صلی الله علیه و آله نمی شویم،حتی یک آن.

می گفت: محمدصلی الله علیه و آله همه عشق من است! همه خوبی هایم،همه مهر و محبت و مهربانی ام!


 

ثوبان به مسجد می رفت.نماز می خواند.دعا می کرد،ولی چشم از محمدصلی الله علیه و آله نمی گرفت.ثوبان به کوه و دشت پا می گذاشت،ولی از یاد او غافل نمی شد و سینه از مهر او خالی نمی کرد.


 

ثوبان یک روز پریشان شد.شیدا تر از همیشه و سرگشته تر از هر روز.آخر... با خود اندیشیده بود:نکند اگر در آخرت از بهشتیان شدم و به بهشت رفتم،از محمدصلی الله علیه و آلهجدا بیفتم. آری،شاید چونین باشد... چون محمدصلی الله علیه و آله  ازپیامبران بزرگ خداست و مرتبه و جایگاهش از همه انسان ها بالاتر است و اگر جهنمی باشم ،چه بد که هیچ وقت و هیچ کجا او را نخواهم دید.

وای بر من!

او بسیار گریست و نزد حبیب خود رفت و غم درونش را به حضرت گفت. پیامبرصلی الله علیه و آله  مهربان تر از باران تبسم کرد که ناگاه جبرئیل از سوی خداوند برای او وحی آورد:

«و کسی که از خدا و پیامبر او پیروی کند(در روز قیامت)هم نشین کسانی خواهد بود که خدا به انها نعمت داده یعنی با پیامبران و صدیقان وشهیدان و صالحان وآنان دوستان خوبی هستند.این هدیه ای است از خداوند و او(از حال بندگانش و نیت کارهایشان ) آگاه است.»۲

دل ثوبان هنوز در جوشش بود، منظور چیست؟ خداوندبه چه چیزی اشاره کرده است؟پیامبر صلی الله علیه و آله با خوشحالی گفت: به خدا سوگند ٬ ایمان  مسلمانی کامل نمی شود مگر اینکه مرا از خودش وپدر و مادرش و همه فامیل هایش بیشتر دوست داشته باشد و در برابر سخنان من تسلیم باشد.

ثوبان آرام شد.نشست و فکر کرد:اگر در  بهشت باشد،باز هم محمدصلی الله علیه و آله دوست اوست ،همنشین اوست ودر کنار او...

ومن!

ثوبان که نیستم،ولی ذره هایی ازعشق آسمانی اودردل من نیزهست وتوعزیز این دلی،این جان و این جسم.

هر کجا باشی،در جستجوی توأم و در انتظار آمدنت.در هر سرا،هر کوی و هر جاده.

هر جا که می روم ،زبانم به نام تو متبرک است و دلم به یادت.کاش تو راببینم و قصه شیدایی دلم را برای تو باز گویم و مثل ثوبان بگویم:دوست دارم همنشین تو باشم.حال چه کنم؟

ببین جد بزرگوارت؛پیامبرصلی الله علیه و آله  نیز به دیدن تو شادمان است،چه رسد به من و ما انسانها که خسی کوچکیم در این جاده ی عاشقی.

راستی چه کنم آقا؟ مولای مهربان من! مهدی جان!*


۱-در تاریخ آمده است که در مدینه شخصی به نام  ثوبان به پیامبر صلی الله علیه و آله  علاقه زیادی داشت. او از اصحاب حضرت به شمار می آمد.

۲-سوره نساء آیات ۶۹ و ۷۰

*بر گرفته از نشریه زمزم همراه