نگو که مجلسمان بی ریانبود و گذشت!
بسم الله
بهار روضه ی غم بود و اشک بود و عــــــزا
بهار رفت و عزا رفت و هر چه بود گذشت
دو ماه مستی ما طی شد و نـــدیدیمت
چقدر جمعه دمید و ولی چه زود گذشت
دوماه هـــــر شبه مهمان روضه ات بودیم
چه سفره ای چه طعامی ولی چه زود گذشت
حکایت قمر هاشمی امیــــــــــــــــد حرم
که می زدندند به فرق سرش عمود گذشت
حدیث غربت اربــــــــــــــــابمان که می آمد
هجوم سنگ به پیشانیــــش فرود گذشت
و داستان غم انگیز شـــــــام و زخم و زبان
به سمت قـــــــــافله در موقع ورود گذشت
عروج دختـــــــــــــرکی گوشه خرابه ی درد
حدیث سیلی و آن صورت کبـــــود گذشت
برات کرب و بـــــــلامان چه شد ابـــــاصالح
نگو که مجلسمان بی ریا نبود و گذشت!
پ.ن:
*خداحافظ غم و اشک و آه من /خداحافظ پیرهن سیاه من / سوی کربلای تو نگاه من...
یاعلی ع
التماس دعا
+ نوشته شده در ۱۳۸۹/۱۱/۱۶ ساعت توسط سادات
|
یارب محمدعجل فرج ال محمد