جنگ تمام شد ... برگشتیم با همه ی سوغاتیامون .

برگشتیم و در جذبه های دروغین محاصره شدیم .

عدّه ای غفلت کردیم و بیمار شدیم .

عدّه ای ماندیم و بی تاب شدیم .

یاد غروب دوکوهه و حاج عمران بخیر.

به آسمان خیره شوید .

عده ای محو نور کاذب و عده ای محو آسمان .

عطر خاک های بی آلایش فکه

و طراوت آب های کرخه را از یاد برده ایم .

بیاییم اندکی به خود بنگریم و اندکی به خاک .

شاید دو باره

سکوت ، هم صحبتمون شود .

خاک ، همدم نگاهمون و اشک ، محرم رازمون .

بگذاریم زنجیر سنگین خاطراتمون ، اسیرمون کند .

بگذاریم اقلیت شویم .

ولی بیت المقدس – والفجر – قادر – کربلای 4 ، 5 و. . .  بالاخره مرصاد را فراموش نکنیم .

ماسک ها را بزنید ، هنوز شیمیایی می زنند ! 

 


 

پ.ن:

 

-این مطلب رو چند وقت پیش از وبلاگ یه رزمنده دفاع مقدس کپی کرده بودم اما آدرسشو نمیدونم.

چون پست دزدی خوردن نداره گفتیم اعلام کنیم که اون دنیا خرمون رو نگیرن.

 

 

 

یاعلی ع

 

التماس دعا(خصوصا امتحان منظور فراموش نشه)