السلام عليك يا ابالفضل العباس، يا قمر بني هاشم، يا باب الحوائج.........

     Click to view full size image

 امام سجاد(ع):

((خداوند عمويم عباس را رحمت كند كه از خودگذشتگى كرد و نيك از عهده آزمـايش برآمد. خود را فداى برادر كرد تا آنكه دستانش بريده شد، خداوند به جاى آنها چـون جـعـفـر بـن ابى طالب ، دو بال عطا كرد تا بدانها با ملائكه در بهشت پرواز كند. عـبـاس را نـزد خـداونـد مـتـعـال مـنـزلتى است كه همه شهيدان در روز قيامت بر او غبطه مى خورند...)).

 

img/daneshnameh_up/9/9f/abbas5.jpg

 حضرت حجت عج :

((سـلام بـر ابوالفضل ، عباس بن اميرالمؤ منين ، همدرد بزرگ برادر كه جانش ‍ را فداى او سـاخـت و از ديـروز بـهره فردايش را برگزيد، آنكه فدايى برادر بود و از او حفاظت كـرد و براى رساندن آب به او كوشيد و دستانش قطع گشت . خداوند قاتلانش ، ((يزيد بن رقاد)) و ((حكيم بن طفيل طايى )) را لعنت كند...)).

                                                              

 ((روزى اميرالمؤ منين ، عباس را در دامان خود گذاشت ، فرزند آسـتـيـنهايش را بالا زد و امام در حالى كه بشدت مى گريست به بوسيدن ساعدهاى عباس پرداخت . ام البنين حيرت زده از اين صحنه ، از امام پرسيد:
ـ چرا گريه مى كنى ؟
حـضـرت بـا صـدايـى آرام و اندوه زده پاسخ داد: به اين دو دست نگريستم و آنچه را بر سرشان خواهد آمد به ياد آوردم .
ام البنين شتابان و هراسان پرسيد: چه بر سر آنها خواهد آمد؟
حضرت با آوايى مملوّ از غم و اندوه و تاءثر گفت : آنها از ساعد قطع خواهند شد)).
ايـن كـلمـات چـون صـاعـقه اى بر ام البنين فرود آمد و قلبش را ذوب كرد و با دهشت و به سرعت پرسيد:
ـ ((چرا قطع مى شوند؟))
امـام بـه او خـبـر داد كـه فرزندش در راه يارى اسلام و دفاع از برادرش ، حافظ شريعت الهـى و ريحانه رسول اللّه ( صلّى اللّه عليه و آله ) دستانش قطع خواهند شد. ام البنين بـه شـدت گـريـست و زنان همراه او نيز در غم و رنج و اندوهش شريك شدند.
(21)
سـپـس ام البـنـيـن بـه دامـن صـبـر و بردبارى چنگ زد و خداى را سپاس گفت كه فرزندش فدايى سبط گرامى رسول خدا( صلّى اللّه عليه و آله ) و ريحانه او خواهد بود

                 Click to view full size image

 

از ام البنین در سوگ حضرت ابوالفضل علیه السلام و دیگر پسرانش اشعاری به این مضمون نقل شده است:« به من خبر دادند که سر فرزندم مجروح و دستش قطع شد. وای بر فرزندم که بر سرش عمود وارد شد. اگر شمشیر در دست داشتی هرگز کسی به تو نزدیک نمی‌شد.
دیگر مرا ام البنین صدا نزنید، زیرا مرا به یاد آن شیران بیشه می‌اندازید. من فرزندانی داشتم که مردم مرا مادر آنان می خواندند(ام البنین). امروز دیگر مرا فرزندی نیست؛ چهار فرزندم همانند عقاب‌های تیزپرواز بودند و تمام آنها شربت شهادت را نوشیدند.»

                                     

عباس نامدار چو از پشتِ زین فتاد

گفتی قیامت است که مه بر زمین فتاد

;آه از دمی که بهر سکینه به دوش مشک

لابد به راه از پیِ ماء مَعین فتاد

;اندر فرات راند و پر از آب کرد کف

بر یاد حلق تشنه‏ی سلطانِ دین فتاد

;از کف بریخت آب و پر از آب کرد مشک

زان پس میان دایره‏ی اهل کین فتاد

;افتاد بر یسار و یمین لرزه عرش را

چون هر دو دست او ز یَسار و یمین فتاد

;فریاد از آن عمود که دشمن زدَش به سَر

وانگاه مَغْفَرش ز سرِ نازنین فتاد

 

نوشته شده در تاسوعا ( روز حضرت عباس)